مرتضى مطهرى

81

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

محسوب مىشد و جدال عظيمى بر پا نموده بود مبحث وجود « كلّى » بود كه آيا كلّى ( مثل انسان ) موجود است يا نه ؟ و بر فرض وجود آيا وجودش در ذهن است يا در خارج ؟ و آيا در خارج وجود مستقل دارد يا نه ؟ كسانى را كه براى « كلّى » واقعيت مستقل از افراد قائل بودند « رئاليست » يا « واقعيّون » مىگفتند ، و كسانى كه هيچ نحو وجودى براى « كلّى » نه در خارج و نه در ذهن ، قائل نبودند و « كلّى » را فقط لفظ خالى مىدانستند « نوميناليست » ( nominalist ) يا « اسميّون » مىگفتند ؛ دستهء سومى نيز بودند كه براى « كلّى » وجود ذهنى و وجود خارجى در ضمن افراد قائل بودند و آنها را « ايده آليست » يا « تصوّريّون » مىگفتند . تذكر اين نكته بىفايده نيست : در فلسفهء اسكولاستيك دو مسأله از يكديگر تفكيك نشده بود : الف . مسألهء وجود « كلّى » . ب . مسألهء مثل افلاطونى . اين دو مبحث ، آميخته به هم ذكر مىشد و البته از خوانندگان محترم كسانى كه به فلسفهء اسلامى آشنايى دارند مىدانند كه در اين فلسفه اين دو مسأله از يكديگر جداست . مسألهء اول در « منطق » و گاهى در « فلسفه » بيان مىشد و عموم فلاسفه در آن يك روش قاطعى داشتند و اختلافى در بين نبود . اما مسألهء دوم در فلسفه در يك فصل جداگانه مطرح مىشد و فلاسفه همه يك روش در آن نداشتند ، بعضى نفى مىكردند و بعضى اثبات . على اىّ حال اين مبحث به صورتى كه در قرون وسطى در اروپا مطرح بوده پوچ و بىمعنا بوده . مرحوم فروغى در جلد اول سير حكمت در اروپا پس از آنكه بحث نزاع در « كليات » را در قرون وسطى نقل مىكند ، مىگويد : « توجه مىفرماييد كه فحص در كليات يكباره بحثى پوچ و بيهوده نبوده ، به يك اعتبار نزاع معتقدان و منكران وحدت وجود است . » ولى از توضيح فوق معلوم شد كه اين نزاع به آن صورت پوچ بوده و ريشهء اين نزاع هم در دو مسأله‌اى است كه گفته شد و ربطى به مسألهء « وحدت وجود » ندارد . ب . معناى دوم رئاليسم همان است كه اخيراً در اصطلاحات فلسفى به كار برده مىشود ، يعنى اصالت واقعيت خارجى ، و در اين معنى رئاليسم فقط در مقابل