مرتضى مطهرى
796
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
و معلوم شد كه در وجودهاى تدريجى و « شدن » ها از آن نظر كه وجود سيّال است و هيچگونه ثباتى ندارد يعنى هيچگونه واقعيتى كه در يك امتداد كوچك يا بزرگ از زمان باقى بماند ندارد ، حدوثش عين فنا و بقائش عين گذشت است و هر قطعهاى از آن را كه در نظر بگيريم منقسم مىگردد به گذشته و آينده و هر قطعه از گذشته و آينده به نوبهء خود نيز منقسم مىشود به گذشته و آيندهء ديگرى و به همين دليل هر اندازه آن را كوچك فرض كنيم منقسم مىشود به دو هستى كه هر هستى نيستى آن ديگرى است و هر يك از آن دو هستى نيز به دو هستى ديگر منقسم مىشود كه باز هر يك از آن دو هستى مجازا و اعتبارا نيستى آن ديگر است و از اين جهت گفته مىشود كه هستى و نيستى ، وجود و عدم ، اثبات و نفى در « شدن » به هم آميخته و متحدند . بديهى است كه اين آميختگى از نوع آميختگى دو عنصر واقعى نيست و يك تركيب واقعى صورت نمىگيرد ، بلكه اساساً آميختگى در كار نيست ، يك وجود سيّال است كه قابليّت اعتبار عدم در آن آنچنان است كه امكان تفكيك ميان وجود و عدم در آن در كار نيست ؛ و هم معلوم شد كه اين نوع عدم كه اعتبار آميختگى آن با وجود شده است نقيض وجود نيست و به هر حال با قانون جمع نقيضين كه منطق مىگويد ، ارتباط ندارد . ب . مطلب دومى كه در اصطلاح ديالكتيك جديد « سازش تناقضها » و احياناً « اجتماع ضدين » يا « اجتماع نقيضين » ناميده مىشود « اجتماع متضادها » است اما به اصطلاح ديگر نه اصطلاح باب تقابل كه در پرتو تركيب صورت مىگيرد . منطقيين و فلاسفه معمولًا تضاد « 1 » را در مورد خاصى به كار مىبرند و آن عبارت است از دو عرضى كه در « جنس » اشتراك دارند ولى داراى دو فصل مختلف مىباشند . اين گونه اعراض امكان اجتماع در موضوع و محل واحد ندارند . فى المثل سياهى و سفيدى براى جسم و يا مثلث بودن و مربع بودن براى آن ، دو كيفيتى اينچنين مىباشند . امكان ندارد كه جسم واحد در آن واحد هم سياه واقعى باشد و هم سفيد واقعى ، و به تعبير ديگر امكان ندارد كه رنگ واحد هم سياه باشد و هم سفيد ، همچنانكه امكان ندارد سطح واحد هم مثلث باشد و هم مربع ، و به عبارت ديگر شكل واحد هم