مرتضى مطهرى
794
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اما « عدم » اعتبار ديگرى نيز دارد كه نوعى « مجاز » است . ذهن پس از آنكه چيزى را از خارج نفى و سلب كرد و براى آن چيز مصداق و نفس الامريّتى نديد چنين اعتبار مىكند كه نفس نفى و سلب به جاى ايجاب و اثبات نشسته است يعنى هنگامى كه وجود يك شئ خاص را در خارج نمىبيند ، نقطهء مقابل آن وجود را كه در واقع جز خالى بودن خارج از آن وجود ، چيزى نيست به عنوان يك امرى كه جاى وجود را پر كرده است اعتبار مىكند و فرض مىكند عدم آن شئ در خارج است ؛ و به اين اعتبار است كه خارج ، هم هستى را در خود جا مىدهد و هم نيستى را ، نيستى نيز مانند هستى خارجيّت مىيابد كه البته اعتبار مىشود . به اين اعتبار فرضى و مجازى است كه « عدم » نفس الامريّت پيدا مىكند ، زمان و مكان برايش اعتبار مىشود ، احكامى نظير احكام وجود پيدا مىكند و به اين اعتبار است كه مىگوييم : « زيد معدوم است در خارج » يا مىگوييم : « زيد معدوم در اين زمان يا در آن مكان است » . پس فرق است بين مفهوم « زيد موجود نيست در خارج » و مفهوم « زيد معدوم است در خارج » . در قضيهء اول « نفى » همان مفهوم اصلى خود را دارد كه نفى وجود است از خارج ، ولى در قضيهء دوم « عدم » مانند يك مفهوم مثبت حمل شده است و مفهوم « ربط السلب » پيدا كرده است . در اين اعتبار هر مرتبه از مراتب وجود اعتباراً و مجازاً مصداق عدم مرتبهء ديگر شمرده مىشود زيرا بديهى است كه « عدم » مصداق واقعى ندارد ، مصداق عدم هر چيز وجودات ساير اشياء است و به اصطلاح هر مرتبهاى از وجود « راسم عدم » مرتبهء ديگر است « 1 » . اكنون كه اين دو اعتبار دانسته شد و معلوم شد كه عدم به اعتبار اصلى هيچ گونه نفس الامريّتى ندارد و هيچگونه خارجيتى براى آن اعتبار نمىشود و به آن اعتبار است كه نقيض وجود است ولى به اعتبار دوم مجازاً نفس الامريّت دارد و وجودات خارجى مصداق اين عدم اعتبار مىشوند و راسم آن مىباشند و به اين اعتبار « عدم » مجازا يك شئ واقعيت دار اعتبار مىشود ، مىتوانيم به معنى و مفهوم سخن فلاسفه كه مىگويند در « شدن » وجود و عدم با يكديگر آميختهاند پى ببريم ، ولى لازم است قبلًا توضيحى دربارهء « حركت » و دربارهء « شدن » بدهيم تا مطلب روشن گردد .