مرتضى مطهرى

697

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

سيب را با وجود داشتن آن به خود بگيرد ؛ و در نتيجه به طور كلى مىفهميم كه پذيرنده و به خود گيرندهء اثرى بايد آن اثر را از پيش خود نداشته و فاقد بوده باشد و به اصطلاح فلسفى « حيثيت قبول حيثيت فقدان است » و نظير همين بيان در رابطهء معلول با فاعل اثبات مىكند كه كنندهء كار بايد اثرى را كه به ماده مىدهد از پيش خود داشته و واجد بوده باشد و به اصطلاح فلسفى « حيثيت فاعليت حيثيت وجدان است » و از اين بيان اين نتيجهء روشن گرفته مىشود : « هرگز قابل و پذيرندهء اثرى عين فاعل آن اثر نخواهد بود » . و با پشت گرمى اين نتيجه مىگوييم در جاهايى كه موضوع اثرى اثر لازمى را به خود گرفته و داراست يا وجودش مجموعه‌اى از دو وجود قابل و فاعل است كه با يكى مىدهد و با يكى مىگيرد و يا ( اگر بسيط است ) تنها قابل است و فاعل اثر جدا از اوست . و با در نظر گرفتن بيان گذشته در مورد حركت سريعهء نور و همچنين در مورد ذرات اتمى جهان كه حركت دائمى دارند ، اگر صورت و فعليتى دارند كه حركت را به آنها مىدهد و از سوى ديگر نيز حركت را پذيرفته و به خود مىگيرند ناچار وجود آنها مجموعهء دو وجود فاعل و قابل مىباشد و اگر تنها متحرك هستند و هيچ گونه صورتى ندارند جز اينكه صورتهاى بعدى را پذيرفته و به خود مىگيرند ناچار فاعل و محركى ماوراى ماده دارند كه حركت را از وى مىپذيرند ، و از اينجاست كه فلاسفهء الهى فاعلى ماوراى ماده اثبات مىنمايند . گذشته از اينها مادهء يكنواخت ، حركتهاى مختلف دارد و ناچار براى هر يك از آنها علتى بيرون از ماده خواهد بود . پس در هر حال در مورد هر معلولى از اثبات علت فاعلى چاره و گزيرى نيست . و اينكه در آخر اشكال گفته شده است كه « در حقيقت ، علت فاعلى نيز علت مادى است » اشتباهى است كه پاسخش نيز از بيان گذشته روشن است . و اينكه در اشكال گفته شده كه « ممكن است پيدايش علت فاعلى در مواردى كه هست اتفاقى بوده باشد » سخنى است متناقض و مفهومش اين است كه علتى كه رابطهء وجودى واقعى با معلول دارد به مجرد اتفاق و بىرابطهء وجودى ، واقعى است . علت مادى بيانى را كه در علت فاعلى ايراد كرديم ، در معرفى علت مادى عجالتاً كافى است و بيشتر از آن را از لابلاى مقالهء 10 بايد جستجو نمود . تنها در اينجا دو نكتهء زير را نبايد از نظر دور داشت :