مرتضى مطهرى

567

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

به هر حال بعد از اين مقدمه پاسخ اين سؤال روشن مىشود زيرا بعد از اينكه معلوم شد كه زمان هر وجودى مقوّم آن است معلوم مىشود اگر وجودى يك مرتبه از مراتب زمان را اشغال كرد نه مرتبهء ديگر را ، نه اين است كه آن وجود در آن مرتبهء ديگر معدوم شده و عدم بر او طارى شده است زيرا هويت آن وجود بسته به همان زمانى است كه آن را اشغال كرده و اگر بخواهيم آن وجود را در مرتبهء ديگر از آن زمان فرض كنيم ديگر خودش خودش نيست و همچنين همان وجود در آن مرتبه از زمان كه آن را اشغال كرده ابتدا و وسط و انتهايى دارد يعنى يك وجود ممتد است به امتداد زمان و هر جزء مفروض از آن وجود را كه با يك جزء مفروض از زمان منطبق مىشود در نظر بگيريم آن جزء از زمان مقوّم همان جزء از وجود است نه مقوّم جزء قبلى و نه مقوّم جزء بعدى . و اگر واقعاً بر وجودى از وجودات زمانيه ، عدم طارى شود مىبايست آن وجود از همان زمان خودش رفع شود و البته اين امرى است محال . پس معلوم شد كه لازمهء اينكه « موجوديت خاصيت ضرورى وجود است و هرگز عدم بر وجود طارى نمىشود » يا همان طورى كه در متن مقالهء 7 گذشت و در اين مقاله نيز خواهد آمد كه « هرگز واقعيت هستى يك ماهيتى لا واقعيت نمىشود » اين نيست كه هر وجودى بايد ازلى و ابدى بوده باشد ، و به عبارت ديگر اين قانون كه « هرگز موجود معدوم و معدوم موجود نمىشود » قانونى است كه صد در صد صحيح است ولى تفسير اين قانون اين نيست كه هر موجودى وجودش ازلى و ابدى است و هر معدومى عدمش ازلى و ابدى است ، بلكه همان طورى كه در مقالهء 7 گذشت فقط لازمه‌اش اين است كه مثلًا در مورد درخت بگوييم : « درخت بيد معينى كه در آب معين و هواى معين و زمين معين و در زمان معين سبز و موجود شد هرگز همين قطعهء معين زمان را با حفظ بقيهء شرايط از وجود وى تهى و خالى نمىشود فرض كردد » . سؤال دوم : بنا بر اينكه « موجوديت خاصيت ذاتى وجود است و ممتنع است كه از وى سلب شود » لازم مىآيد كه تمام وجودات ، واجب به وجوب ذاتى باشند يعنى لازم مىآيد كه هر وجودى واجب الوجود باشد و چون بنا بر اصالت وجود هيچ چيزى جز وجود حقيقت ندارد و ماهيات اعتبارات ذهن‌اند و در موجوديت و معدوميت و وجوب ذاتى و وجوب غيرى و عليت و معلوليت و قدم و حدوث تابع وجودات هستند