مرتضى مطهرى

557

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مسائل فلسفه با عدم توجه به اصالت وجود يا اصالت ماهيت حل و فصل مىشده هر چند عموما به حسب ذوق ابتدائى طورى قضاوت مىكرده‌اند كه با اصالت ماهيت متناسب بوده است . ولى با در نظر گرفتن اصالت وجود ، در سرنوشت مسائل ضرورت و امكان نيز تغييراتى حاصل مىشود . بنا بر اصالت وجود ، علّيت و معلوليت و وجوب ذاتى و وجوب غيرى همه از شؤون وجود است و همهء ضرورتها و جبرها از وجود سرچشمه مىگيرد و به وجود برمىگردد و ماهيت همان طورى كه حقيقتا متصف به صفت « موجوديت » نيست بلكه مجازاً و اعتباراً موجود است ، به صفت وجوب و ضرورت نيز حقيقتاً متصف نمىشود ، نه به وجوب ذاتى و نه به وجوب غيرى ، و اگر احياناً صفت « وجوب غيرى » را به ماهيت نسبت بدهيم مجازى و اعتبارى است ؛ يعنى ماهيت همان طورى كه موجود مىشود يعنى مجازاً و اعتباراً ، ضرورى و واجب نيز مىشود يعنى مجازاً و اعتباراً نه حقيقتاً . با در نظر گرفتن اصالت وجود و اعتباريت ماهيت بايد گفت « ضرورت » مطلقاً ( بالذات و بالغير ) شأن وجود است و « امكان » شأن ماهيت ، همان طورى كه « امتناع » نيز از « عدم » سرچشمه مىگيرد . عليهذا بر خلاف آنچه در ميان قدما شايع بوده و ما قبلًا نقل كرديم كه هر يك از اينها را شأن ماهيتى از ماهيات مىدانستند بايد بگوييم كه هر يك از ضرورت و امكان و امتناع به ترتيب ، شأن وجود و ماهيت و عدم مىباشند . اينكه مىگوييم « ضرورت شأن وجود است » از آن جهت است كه نسبت موجوديت با وجود ، ضرورت است زيرا بنا بر اصالت وجود ، وجود عين موجوديت و واقعيت است و فرض وجودى كه موجود نباشد فرض محال است و همان طورى كه در ابتداى اين مقاله بيان شده : « واقعيت هستى يك مهيت هرگز نمىتواند مقابل خود را كه ارتفاع واقعيت است بپذيرد و واقعيت وى لا واقعيت شود يعنى هيچ واقعيتى را از خودش نمىتوان سلب كرد » . اينكه مىگوييم « امكان شأن ماهيت است » به اين معناست كه نسبت موجوديت و معدوميت با ماهيت ، متساوى است ؛ يعنى فرض موجوديت و معدوميت هيچيك براى ماهيت ضرورت ندارد و همان طورى كه در ابتداى مقاله بيان شده : « معناى امكان ، مساوى بودن نسبت شئ با وجود و عدم است . . . و اگر بگوييم « انسان ممكن است » معنايش اين است كه نسبت ماهيت انسان با وجود و عدم مساوى است اگر چه نسبت