مرتضى مطهرى

548

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

به واسطهء يك امر خارجى حالتى پيدا كند كه هم بر او عدم جايز باشد و هم وجود و البته اين جهت با وجوب ذاتى و امتناع ذاتى منافى است . پس امكان بالغير معنا ندارد و از اقسام شش گانهء فرضى ابتدائى ما پنج قسم معقول و يك قسم غير معقول است . از بيان فوق معلوم شد كه هر معلولى وجوب و ضرورت بالغير دارد و اگر فرضا نظام موجودات از سلسلهء علل و معلولات غير متناهى تأليف يافته باشد تمام نظام موجودات از وجوبات بالغير تشكيل شده ( نه وجوب بالذات ) . يكى از موارد تناقض گويى ماديين همين جاست يعنى از طرفى خود را به نظام علّى و معلولى معتقد نشان مىدهند و از طرف ديگر جبر علّى و معلولى را دليل بر نفى مبدأ كل و صانع كل مىگيرند و ادعا مىكنند كه چون پيدايش موجودات بر طبق نظام علّى و معلولى ، جبرى و خلاف ناپذير است فرض وجود مبدأ كل و صانع كل معنا ندارد زيرا وجود هر موجودى به طور وجوب و جبر و ضرورت است و هر موجودى در مرتبهء خود واجب الوجودى است پس فرض واجب الوجودى كه خالق كل موجودات باشد چه لزومى دارد ؟ ! ولى حقيقت اين است كه جبر علّى و معلولى يكى از مقدمات قطعى است كه ما را به وجود علة العلل و واجب‌الوجود بالذات كه همهء وجوبات بالغير و وجودات بالغير منتهى به او و قائم به ذات اوست رهبرى مىكند و ماديين نعل وارونه مىزنند زيرا اساس ماديت و انكار مبدأ كل روى بناى صدفه و نفى نظام علّى و معلولى است نه روى اثبات آن ، لكن ماديين چون چاره‌اى از قبول قانون عليت و معلوليت نمىبينند فهميده يا نفهميده بين « جبر غيرى » و « جبر ذاتى » اشتباه مىكنند . به هر حال اين نكته را براى فهميدن بعضى قسمتها كه در خود مقاله خواهد آمد نبايد از نظر دور داشت . ضرورت ذاتى فلسفى و ضرورت ذاتى منطقى بعد از آنكه معناى ضرورت ذاتى را مطابق اصطلاح شايع فلسفى بيان كرديم لازم است در اينجا معناى ضرورت ذاتى را طبق اصطلاح شايع منطقيين نيز بيان كنيم زيرا تا فرق اين دو قسم روشن نشود حقيقت مطلب آنجا كه اثبات مىكنيم وجود مطلقا مساوى با وجوب ذاتى است و هر وجودى ( خواه وجود ممكن و خواه وجود واجب ) داراى وجوب و ضرورت ذاتى است يعنى هر موجودى واجب الوجود بالذات