مرتضى مطهرى

541

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است كه به خودى خود و قطع نظر از علت خارجى معدوم است و عقل از حاقّ ذات وى معدوميت را انتزاع مىكند و ممكن الوجود ذاتى است كه از ناحيهء غير و معلول غير است و به طورى است كه عقل از ذات وى با قطع نظر از شئ خارجى نه موجوديت را انتزاع مىكند و نه معدوميت را . ولى بعداً كه فلاسفه در الهيات غور بيشترى كردند و روى براهين مخصوصى خواص واجب را به دست آوردند ثابت كردند كه اگر واجب الوجودى داشته باشيم ممكن نيست كه آن واجب الوجود مانند ساير اشياء مركب باشد از ماهيتى و وجودى بلكه واجب الوجود بايد وجود محض و هويّت صرف باشد و از اين رو تعريف واجب الوجود به « ماهيتى كه موجوديت از حاقّ ذاتش انتزاع مىشود » نيز صحيح نيست بلكه تعريف صحيح واجب الوجود اين است : « حقيقتى كه وجود صرف است و قائم به ذات خويش مىباشد » . مطابق نظريهء اين عده از فلاسفه اساس دو نظريهء بالا در مقام بيان منشأ ضرورت و امكان و امتناع كه هر يك از اين سه را خاصيت ماهيتى از ماهيات مىدانستند غلط است زيرا چنان كه ديديم وجوب ذاتى نمىتواند خاصيت ماهيتى از ماهيات باشد بلكه اگر وجوب ذاتى داشته باشيم يعنى اگر واجب الوجود بالذاتى داشته باشيم كه « وجوب » خاصيت ذاتى اوست او بايد وجود محض و هويّت صرف ( بلا ماهيت ) بوده باشد . خوانندهء محترم توجه دارد كه فعلا در مقام بيان نظريه‌هاى فلاسفه دربارهء منشأ ضرورت و امكان هستيم و اين مطلب را مانند يك عده مطالب ديگر مقدمهء اثبات « اصل ضرورت نظام موجودات » قرار داده‌ايم و فعلا نظرى به اثبات ذات واجب الوجود و اينكه به چه دليل واجب الوجودى داريم ، و آيا واجب الوجود وجود صرف است و ماهيت ندارد يا اين طور نيست ، و خواص واجب الوجود چه چيزهايى بايد بوده باشد ، نداريم . از لحاظ فلسفى مسألهء اثبات واجب مؤخر است از اين مسأله و آنچه در اين مقاله گفته مىشود مقدمه و پايه است نسبت به آن مسأله و فهميدن آنچه در اينجا گفته مىشود براى حل آن معما فوق العاده دخيل است و آخرين مقالهء اين سلسله مقالات به مسألهء اثبات واجب و متفرعات آن اختصاص داده شده و البته در اين مقاله بعد از آنكه ثابت شد نظام موجودات نظام وجوبى است و ثابت شد كه هر ضرورت بالغيرى منتهى مىشود به ضرورت بالذات ، خواه ناخواه اجمالًا اين مطلب نيز به ميان خواهد