مرتضى مطهرى
476
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
فلسفه است . اين اصل در همهء علوم و بالاخص در فلسفه مورد نيازمندى است . ارسطو در « الف صغرى » و ابن سينا در اوائل الهيات شفا و صدر المتألّهين در مباحث « عقل و معقول » و ديگران از فلاسفهء قديم و جديد در جاهاى ديگر در اطراف اين اصل متعارف كه به نام « اصلالاصول » و « امالقضايا » ناميده شده بحثهايى كردهاند و ما در مقالههاى 2 و 5 بحث كافى از اين مطلب كرديم و شبهات منكرين اين اصل را بيان و انتقاد كرديم و ثابت كرديم كه استقرار علم نسبت به هر چيزى بدون اين اصل امكانپذير نيست . در اينجا از تكرار آن بى نيازيم . ( 2 ) . اصل اثبات واقعيت . در طى مقالات گذشته معلوم شد كه « سفسطه » مبنى بر انكار واقعيت و هستى است و همه چيز و هر آنچه [ را ] در انديشه بگذرد باطل و دروغ و هيچ در هيچ مىداند . « گرگياس » سوفيست معروف يونانى برهان اقامه مىكند كه محال است چيزى موجود باشد . « پروتاگوراس » سوفيست ديگر يونان باستان كه مىگويد : « مقياس همه چيز انسان است » سخنش همين نتيجه را مىدهد . ديگران نيز به استناد اصل وقوع خطا در ادراكات بر پندار و موهوم بودن جميع ادراكات استدلال كردهاند و نيز معلوم شد كه سر حد رئاليسم و ايده آليسم يا فلسفه و سفسطه همانا اذعان به واقعيت و هستى است يعنى اذعان به اينكه موجودى هست و واقعيتى در كار است . ما اين حقيقت را به عنوان « اصل اثبات واقعيت » مىخوانيم . اين اصل ، فطرى هر ذى شعورى است واحدى يافت نمىشود كه بتواند در حاقّ ذهن خويش در اين اصل كلى ترديد روا دارد و همان طورى كه در مقالهء 2 گذشت شكاكترين شكاكان و سوفسطائىترين سوفسطائيان در عمل ، به پيروى از فطرت خويش رئاليست و واقع بين هستند و به قول « پاسكال » شكاك واقعى يافت نمىشود . فلسفه اين اصل بديهى و قطعى را « اصل متعارف » قرار داده و چنان كه بعداً در همين مقاله خواهيم ديد مسائل اساسى فلسفه كه آنها را به نام « مسائل وجود » مىخوانيم و به تبع ساير مسائل مهم فلسفى به ترتيب از همين اصل استنباط شده است . اصل امتناع تناقض چون « زير بنا » ى تمام اصول فكرى بشرى است ( رجوع شود به مقاله 5 ) در همهء علوم و همهء مسائل مورد استعمال دارد و به اصطلاح از اصول متعارفهء عامه است ولى اصل اثبات واقعيت تنها در فلسفه است كه به عنوان « اصل متعارف » مورد استعمال قرار مىگيرد .