مرتضى مطهرى

261

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

از پيدايش صور محسوسه براى ذهن حاصل مىشود قبلًا نقل كرديم و به تفصيل بيشترى بعداً نقل خواهيم كرد و در متن مقاله كيفيت انتزاع آن بديهيات از صور محسوسه بيان خواهد شد . مرحوم فروغى در سير حكمت در اروپا همين اشتباه برايش رخ داده و خيال كرده است كه تمام كسانى كه به بديهيات اوليهء عقليه قائلند آن بديهيات را فطرى و ذاتى عقل مىدانند . مشاراليه در جلد سوم سير حكمت در اروپا در مقدمه‌اى كه بر فلسفهء فيخته « 1 » نوشته و نظريهء عقليون و حسيون را شرح داده است مىنويسد : « دكارت . . . مانند پيشينيان از اصحاب عقل مدعى شد كه بعضى معلومات و ادراك پاره‌اى از حقايق در نفس انسان سرشته شده و فطرى است و خاصيت عقل اوست و به حس و تجربه بستگى ندارد . » آنگاه در پاورقى توضيح مىدهد : « شبيه به آنچه دانشمندان ما به عقل بالملكه منتسب مىكنند » . در جاهاى ديگر آن كتاب نيز همين اشتباه تكرار شده است . آنچه دكارت معتقد است با آنچه پيشينيان از اصحاب عقل گفته‌اند به كلى متفاوت است و مخصوصاً با آنچه دانشمندان ما به عقل بالملكه منتسب مىكنند كوچكترين شباهتى ندارد زيرا اولًا دكارت آن تصورات را خاصيت ذاتى عقل مىداند و مدعى است كه همان طورى كه خاصيت ذاتى جسم بعد داشتن است خاصيت ذاتى عقل ادراك اين مفاهيم فطرى است و آن مفاهيم به هيچ چيز بستگى ندارد مگر به خود عقل ، ولى دانشمندان ما معتقدند كه تمام معقولات به تدريج پيدا مىشوند و از محسوسات آغاز مىشود و تمام معقولات حتى « بديهيات اوليه » يك نوع وابستگى به محسوسات دارند . ثانياً نظر دكارت غالبا به يك سلسله « تصورات » است كه خودش نام مىبرد و او معتقد است كه ما تصورات فطرى و ما قبل احساس داريم ، ولى آنچه اين دانشمندان در باب عقل بالملكه گفته‌اند ناظر به « تصديقات » است يعنى ناظر به اين است كه ما تصديقاتى مقدم بر تصديقات تجربى داريم ، و چنان كه در نكتهء 1 گفته شد بين اين دو مطلب فرق بسيار است .