مرتضى مطهرى
180
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كسى نخواهد شد . قدما روى مسلك جزمى خود كه حقيقت ادراك را ظهور و پيدايش جهان خارج در ذهن ادراك كننده مىدانستند « فلسفه » را از لحاظ غايتى كه از آن عايد فيلسوف مىشود اينطور تعريف مىكردند : « فلسفه عبارت است از اينكه انسان جهانى بشود علمى و عقلانى مشابه با جهان عينى خارجى . » « 1 » هر آنكو ز دانش برد توشهاى * جهانى است بنشسته در گوشهاى پس از انقراض مكتب شكاكان كه تا سه چهار قرن بعد از ميلاد ادامه داشت تمام فلاسفه ، چه در اروپا و چه در ميان مسلمين ، بر اساس مسلك جزم و يقين قضاوت مىكردند و هيچكس در قدر و ارزش ادراكات ترديد نمىكرد تا آنكه از قرن شانزدهم به بعد حوادثى در اروپا پديد آمد و تحولاتى در جهان دانش رخ داد كه مسألهء « ارزش معلومات » دوباره مورد توجه قرار گرفت . در تحول جديد اروپا در فلكيّات و قسمتهاى مختلف طبيعيّات ، مطالبى كه هزارها سال مورد قبول و تسلّم قاطبهء دانشمندان جهان بود و خلاف آنها در ذهن احدى خطور نمىكرد يكباره بطلانشان مسلّم گشت و اين امر سبب شد كه علوم ارزش و اعتبار سابق خود را از دست دادند و گوشهاى از عجز بشر براى رسيدن به واقع آشكار شد . تقريباً همان وضعى كه در يونان باستان در قرن پنجم قبل از ميلاد موجب شد كه عدهاى از دانشمندان آن سرزمين از علم به كلى سلب اعتماد كنند و راه سفسطه را پيش بگيرند در قرون جديده در اروپا تجديد شد و چنان كه مىدانيم ايده آليستهايى مانند بركلى و شوپنهاور در اروپا پيدا شدند كه آرائشان نظير آراء پروتاگوراس « 2 » و گرگياس از سوفسطائيان يونان قديم است و مسلكها و طريقههايى در باب ارزش معلومات پديد آمد كه نتيجتاً منتهى به مسلك شكاكان پيرهونى مىشود مانند مسلك