مرتضى مطهرى

164

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ابتدا پيش از آنكه وارد بحث دوام و توقيت « حقيقت » بشويم ، براى آنكه از خلط مبحث جلوگيرى كرده و دو مطلب را از يكديگر تفكيك كرده باشيم ، ببينيم آيا واقع و نفس الامر كه مفاهيم و محتويات فكرى و ذهنى ما از آنها حكايت مىكند موقت است يا دائمى ؟ ترديدى نيست كه واقع و نفس الامرى كه قضيهء ذهنى از آن حكايت مىكند ممكن است موقت باشد و ممكن است دائمى ؛ مثلا واقعيتهاى خاص مادى در عالم خارج موقت است زيرا ماده و روابط اجزاء آن دائما در تغيير است . در طبيعت يك چيز در دو لحظه به يك حال باقى نمىماند . هر واقعيتى براى يك مدت محدود در صحنهء طبيعت ظاهر مىشود و از بين مىرود . اين نوع واقعيتها موقت و زائل شدنى است . ولى يك نوع واقعيتهاى مستمر و ابدى در خود طبيعت است ( قطع نظر از ماوراء الطبيعه ) مثل واقعيت « حركت » و اگر بگوييم « ماده در حركت است » از يك امر مستمر و دائمى حكايت كرده‌ايم . در منطق قديم در باب قضايا كه بحث از دوام و ضرورت و غيرها مىشد مقصود اين نوع دوام بود كه خاصيت بعضى از واقعيتهاست و اين نوع از دوام مربوط به مطلب ما نيست . پس واقعيتهاى خارج از ذهن ممكن است موقت باشند و ممكن است دائمى . حالا ببينيم آيا حقايق موقت است يا دائمى ؟ يعنى آيا مطابقت مفاهيم و محتويات ذهنى با واقع و نفس الامر ( خواه موقت و خواه دائمى ) موقت است يا دائمى ؟ البته نمىتواند موقتى باشد زيرا هر چند مفاهيم و محتويات ذهنى ، يك واقعيت متغير را كه مربوط به يك لحظهء خاص از زمان است بيان كند ، مطابقت آن محتواى ذهنى با واقع خود ابدى است ، اختصاصى به يك لحظهء معين از زمان ندارد . و به عبارت روشن‌تر آنچه مقيّد و محدود به زمان است واقعيت خارجى است نه مطابقت مفهوم ذهنى با آن واقعيت خارجى ؛ مثلا موقعى كه مىگوييم « ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد شاگرد افلاطون بوده است » يكى از روابط متغير اجزاء طبيعت را بيان كرده‌ايم زيرا شاگردى ارسطو پيش افلاطون مربوط به يك قطعهء خاص از زمان است ( قرن چهارم قبل از ميلاد ) . اما اين حقيقت كه در فكر ما آمده هميشه و دائما صادق است و با واقع خود مطابقت دارد يعنى در همهء زمانها صادق است كه ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد شاگرد افلاطون بوده است .