مرتضى مطهرى
138
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
موقع ادراك ) حتى يك جمله را نمىخواهيم انكار نماييم ، چيزى كه هست نظر اين دانشمندان را به مثالى كه در آغاز مقاله و دو نظرى كه در ذيل آن آورديم بايد جلب كرد و پرسيد كه اين بيان كداميك از دو نظر نامبرده را مىتواند تأمين كند ؟ زيرا نظر دوم به فكر و ادراك قابل انطباق نيست . بسيار شگفت آور است ، اين دانشمندان « مورد نزاع » را از بيخ فراموش كرده ( البته اين فراموشى به فراموشى عمدى نيز بى شباهت نيست ) و مورد قبول و تسالم را هى به رخ خصم مىكشند 1 . كسى نمىخواهد بگويد هنگام ادراك در انسان خواص مادى مربوط موجود نمىشوند . كسى نمىخواهد بگويد جانوران زنده و من جمله انسان هنگام ادراك و فكر ، سلسله اعصاب يا مغز را به كار نمىاندازند ( و اگر كسى بگويد نفس بعد از مفارقت بدن باقى و به ادراكات خود ادامه مىدهد سخنى است كه اساساً دخلى به اين گفتگو ندارد چنان كه خواهد آمد ان شاء اللّه ) . ولى اين حقيقت را نيز نمىشود ناديده انگاشت كه ادراكات و افكار پهناور ما با اينكه هيچكدام از خواص ضرورى ماده را - مانند اجزاء ، انقسام ، تحول ، شخصيت - ندارند چگونه مىتوانند مادى بوده باشند و چگونه مىتوان گفت ؟ مگر ما هر حقيقتى را با خواص ضرورى وى اثبات نمىكنيم ؟ گذشته از اين اگر راستى مدرك يا ادراك ما همان لكههاى سياه و سفيد عكسى بود ( مطابق نظر دوم مثال صدر مقاله ) كه در چينهاى مغز يا لاهاى اعصاب مرتسم مىشوند چگونه مىتوانستيم اين واقعيتهاى خارجى را توى آنها پيدا كنيم يا از يك راهى به آنها پى ببريم 2 ؟ چنان كه منظرهاى را كه عكسى با همهء خصوصياتش نشان