مرتضى مطهرى

97

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كه قياس خود جزء منطق نيست ، همچنانكه جزء هيچ علم ديگر نيست ، زيرا « عمل » است نه « علم » ( اما عمل ذهن ) ؛ داخل در موضوع منطق است ، زيرا قياس يكى از انواع « حجّت » است و حجت يكى از دو موضوع منطق است . آنچه جزء منطق است و به نام « باب قياس » خوانده مىشود قواعد مربوط به قياس است كه قياس بايد چنين و چنان و داراى فلان شرايط باشد ؛ همچنانكه بدن انسان جزء هيچ علمى نيست ، بلكه مسائل علمى مربوط به بدن انسان است كه جزء علم فيزيولوژى يا پزشكى است . دو نوع ارزش ارزش منطق از دو نظر مورد بحث صاحبنظران قرار گرفته است : 1 . از نظر صحت 2 . از نظر افاده برخى اساساً قواعد منطق را پوچ و غلط و نادرست دانسته‌اند . برخى ديگر گفته‌اند غلط نيست اما مفيد فايده‌اى هم نيست ، دانستن و ندانستن آنها على السويه است ، آن فايده‌اى كه براى منطق ذكر شده يعنى « آلت » بودن و « ابزار علوم » بودن و بالأخره نگهدارى ذهن از غلط ، بر آن مترتب نمىشود ، پس صرف وقت در آن بيهوده است . هم در جهان اسلام و هم در جهان اروپا ، بسيار كسان ارزش منطق را يا از نظر صحت و يا از نظر مفيد بودن نفى كرده‌اند . در جهان اسلام در ميان عرفا ، متكلّمين ، محدّثين از اين كسان مىبينيم . از آن ميان از ابوسعيد ابوالخير ، سيرافى ، ابن تيميّه ، جلال الدين سيوطى ، امين استرآبادى بايد نام برد . عرفا به طور كلى « پاى استدلاليان را چوبين مىدانند » . آنچه از ابوسعيد ابوالخير معروف است ايراد « دور » است كه بر « شكل اول » وارد كرده و بوعلى به آن جواب داده است ( ما بعداً آن را نقد و تحليل خواهيم كرد ) . سيرافى هر چند شهرت بيشترش به علم نحو است اما متكلّم هم هست . ابوحيّان توحيدى در كتاب الامتاع و المؤانسة مباحثهء عالمانهء او را با « متى ابن يونس » فيلسوف مسيحى در مجلس ديوابن الفرات دربارهء « ارزش منطق » نقل كرده است و محمد ابوزهره در كتاب ابن تيميّه آن را بازگو نموده است . خود ابن تيميّه كه از فقها و محدّثين بزرگ اهل تسنّن و پيشواى