مرتضى مطهرى
87
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىشود « 1 » . از مجموع آنچه تاكنون گفته شد چند چيز معلوم شد : 1 . اكتساب معلومات يا از طريق مشاهدهء مستقيم است كه ذهن عملى انجام نمىدهد ، صرفا فراوردههاى حواس را تحويل مىگيرد ؛ و يا از طريق تفكر بر روى مكتسبات قبلى است كه ذهن به نوعى عمل و فعاليت مىكند . منطق به قسم اول كارى ندارد . كار منطق اين است كه قوانين درست عمل كردن ذهن را در حين تفكر به دست دهد . 2 . ذهن تنها در صورتى قادر به تفكر است ( اعم از تفكر صحيح يا تفكر غلط ) كه چند معلوم در اختيار داشته باشد ؛ يعنى ذهن با داشتن يك معلوم قادر به عمل تفكر ( و لو تفكر غلط ) نيست . ذهن حتى در مورد « تمثيل » نيز بيش از يك معلوم را دخالت مىدهد . 3 . معلومات قبلى آنگاه زمينه را براى تفكر و سير ذهن ( و لو تفكر غلط ) فراهم مىكنند كه با يكديگر بيگانه محض نبوده باشند . اگر هزارها معلومات در ذهن ما اندوخته شود كه ميان آنها « جامع » يا « حدّ مشترك » در كار نباشد محال است كه از آنها انديشهء جديدى زاده شود . اكنون مىگوييم لزوم تعدد معلومات و همچنين لزوم وجود جامع و حد مشترك ميان معلومات ، زمينه را براى عمل تفكر فراهم مىكند و اگر هر يك از اين دو شرط نباشد ذهن قادر به حركت و انتقال نيست و لو به صورت غلط . اما يك سلسله شرايط ديگر هست كه آن شرايط « شرايط صحيح حركت كردن
--> ( 1 ) . اينجا جاى يك پرسش است و آن اين كه قسم چهارمى هم فرض مىشود و آن ، سير از كلّى به كلى است . پس اگر ذهن از كلى به كلى سير كرد چه نامى بايد به آن داد و اعتبارش چيست ؟ پاسخ اين است كه : دو كلى يا متبايناند و يا متساوى و يا عام و خاص مطلق و يا عام و خاص من وجه . از اين چهار قسم ، قسم اول داخل در تمثيل است ، زيرا همان طورى كه اشاره كرديم تمثيل اختصاص به جزئى ندارد ؛ انتقال از جزئى به جزئى از آن جهت « تمثيل » خوانده مىشود كه انتقال از متباين به متباين است . عليهذا اگر دو كلى عام و خاص مطلقاند ، اگر سير ذهن از خاص به عام باشد داخل در استقراء است و اگر از عام به خاص باشد داخل در قياس است . پس باقى مىماند آنجا كه دو كلى متساوى باشند يا عام و خاص من وجه . اكنون مىگوييم اگر دو كلى متساوى باشند داخل در باب قياساند و اگر عام و خاص من وجه باشند داخل در تمثيلاند .