مرتضى مطهرى
82
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
3 . اين كه از دو طرف ، يك طرف به كلى منتفى شود و به هيچ وجه احتمال داده نشود و ذهن تنها به يك طرف ، تمايل قاطع داشته باشد . نام اين حالت را « يقين » مىگذاريم . ما در ابتدا كه دربارهء مسائل نظرى در مقابل مسائل بديهى مىانديشيم شك مىكنيم ، ولى وقتى كه دليل محكمى پيدا كرديم يقين پيدا مىكنيم ، لااقل براى ما گمان پيدا مىشود . مثلًا در ابتدا اگر از يك دانش آموز بپرسيد آيا آهن ، اين فلز محكم ، اگر حرارت ببيند انبساط پيدا مىكند يا نه ؟ جوابى ندارد كه بدهد ، مىگويد نمىدانم . مطلب برايش مشكوك است ، اما بعد كه دلائل تجربى برايش گفته شد يقين پيدا مىكند كه آهن در اثر حرارت انبساط پيدا مىكند . همچنين است حالت يك دانش آموز در مسائل رياضى ، پس يقين به يك قضيه مستلزم نفى احتمال طرف مخالف است . هرگز يقين به يك قضيه با احتمال مخالف سازگار نيست ، همچنانكه ظنّ و گمان به يك قضيه مستلزم نفى احتمال مساوى طرف مخالف است و با احتمال مساوى ناسازگار است ولى البته با احتمال غير مساوى ناسازگار نيست . اكنون مىگوييم قطعى شدن و علمى شدن و حتى راجح شدن و مظنون شدن يك مطلب ، موقوف به اين است كه ذهن ما قبلًا اصل امتناع تناقض را پذيرفته باشد . اگر اين اصل را نپذيرفته باشد ، هيچگاه ذهن ما از حالت شك خارج نمىشود ؛ يعنى در آن وقت هيچ مانعى نخواهد بود كه آهن در اثر حرارت انبساط يابد و در همان حال آهن در اثر حرارت انبساط نيابد ، زيرا جمع ميان اين دو على الفرض محال نيست ، پس دو طرف قضيه براى ذهن ما على السويه است ، پس يقين به هيچ وجه براى ذهن ما حاصل نمىشود زيرا يقين آنوقت پيدا مىشود كه ذهن به يك طرف تمايل قاطع داشته باشد و طرف ديگر را به كلى نفى كند . حقيقت اين است كه اصل « امتناع جمع نقيضين و رفع نقيضين » چيزى نيست كه قابل مناقشه باشد . انسان وقتى كه در سخن منكرين تأمل مىكند ، مىبيند آنان چيز ديگرى را به اين نام خواندهاند و آن را انكار كردهاند .