مرتضى مطهرى
127
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
داشته باشد و اين تعدد معانى مغفولٌعنه باشد ، هر دستهاى ممكن است معنى و اصطلاح خاصى را منظور نظر قرار دهند و آن را تعريف كنند ، غافل از اين كه هر كدام از اينها چيزى را در نظر دارد غير از آن چيزى كه ديگرى در نظر گرفته است و بىجهت با يكديگر مشاجره مىكنند . عدم تفكيك معنى لفظ از حقيقت معنى موجب مىگردد كه احياناً تحولات و تطوراتى كه در معنى لفظ پديد آمده است به حساب حقيقت معنى گذاشته شود . مثلًا ممكن است لفظ خاصى ابتدا در يك معنىِ « كلّ » استعمال شود و بعد اصطلاحات تغيير كند و عيناً همان لفظ به جاى كل در مورد « جزء » آن كل استعمال شود . اگر كسى معنى لفظ را از حقيقت معنى تفكيك نكند خواهد پنداشت كه آن كل واقعاً « تجزيه » شده است ، و حال آن كه در آن كل تغييرى رخ نداده است بلكه لفظ مستعمل در كل جاى خود را عوض كرده و در جزء آن كل استعمال شده است . اتفاقاً در مورد « فلسفه » چنين اشتباهى دامنگير عموم فلاسفهء غرب و مقلدان شرقى آنها شده است و شايد توفيق بيابيم و در درسهاى بعد آن را توضيح دهيم . كلمهء « فلسفه » يك كلمهء اصطلاحى است و معانى اصطلاحى متعدد و گوناگونى يافته است . گروههاى مختلف فلاسفه هر كدام تعريف خاصى از « فلسفه » كردهاند ولى اين اختلاف تعريف و تعبير مربوط به يك حقيقت نيست ، هر گروهى اين لفظ را در معنى خاص به كار بردهاند و همان معنى خاصِّ منظور خويشتن را تعريف كردهاند . آنچه يك گروه آن را « فلسفه » مىنامد گروه ديگر آن را « فلسفه » نمىنامد ، يا اساساً ارزش آن را منكر است و يا آن را به نام ديگر مىخواند و يا جزء علم ديگر مىداند ، و قهراً از نظر هر گروه ، گروه ديگر « فيلسوف » خوانده نمىشوند . از اين رو ما در پاسخ « فلسفه چيست ؟ » سعى مىكنيم كه با توجه به اصطلاحات مختلف به پاسخ بپردازيم . اول به پاسخ اين پرسش از نظر فلاسفهء اسلامى مىپردازيم و قبل از هر چيز ريشهء لغوى اين كلمه را مورد بحث قرار مىدهيم . لغت « فلسفه » اين لغت ريشه يونانى دارد . همهء علماى قديم و جديد كه با زبان يونانى و تاريخ علمى يونان قديم آشنا بودهاند مىگويند :