مرتضى مطهرى

87

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است اين معلول را به شكلى ديگر [ به وجود آورد ] . در ميان شكلهاى مختلفى كه امكان داشته اين معلول وجود پيدا كند ، يك شكل معين بالخصوص از ناحيهء علت انتخاب شده است . چرا اين شكل از ميان شكلهاى مختلف انتخاب شده است ؟ براى يك منظور بالخصوص . پس ناچار در ناحيهء علت بايد شعور ، ادراك ، اراده وجود داشته باشد كه هدف را بشناسد ، وسيله بودن اين ساختمان و اين وضع را براى آن هدف تميز بدهد و اين را كه به وجود آورده است به عنوان وسيله براى آن هدف به وجود آورده باشد . اصل علّيت غايى در جايى ممكن است واقع شود كه يا خود آن علتى كه اين معلول را به وجود آورده است داراى شعور و ادراك و اراده باشد يا آنكه اگر فرضا خود فاعل داراى شعور و ادراك و اراده نيست ، تحت تسخير و تدبير و ارادهء يك فاعل بالاترى باشد كه آن فاعل بالاتر ، او را تدبير مىكند ، او را مىبرد ، او را مىكشاند ، مثل اين باشد كه خود اين فاعل حكم يك ابزارى را دارد در دست او و در اختيار او . آن نظمى كه مىگويند در عالم وجود دارد و دليل بر وجود خداوند است - يا اگر بخواهيم بهتر تعبير كنيم بايد بگوييم دليل بر وجود ما وراء الطبيعه است - اين نظم به معنى دوم است . آنچه ما در جلسهء گذشته از كتاب راه طى شده نقل كرديم - اگر بازهم آقايان مطالعه كرده باشند - اين ايراد ما صد در صد بر آن وارد است ، يعنى در آن كتاب ميان اين دو نوع نظم لا اقل تشخيص و تميز داده نشده يا فرق گذاشته نشده است . آن نظمى كه آنجا ذكر مىكند كه اين دليل بر توحيد است و مىگويد علوم دنيا جز اين چيزى نگفته‌اند و اگر شما از علوم سؤال كنيد ، يك نظم قطعى را در كار جهان نشان مىدهند ، همان نظم ناشى از علت فاعلى است و آن به درد ما در اينجا نمىخورد ، فايده‌اى ندارد و نقصهاى خيلى زيادى در آنجا وجود دارد كه در آن جلسه اشاره كرديم . و علت اصلىاى كه آن كتاب اساسا از آن راه هم رفته است اين است كه اين كتاب يك مبنا و اساسى را شروع كرده است كه جز اين راه را نمىتوانسته طى كند ، يعنى راهى كه طى كرده جبرا و الزاما به اين جور بيانى منتهى مىشده است . راهى كه آن كتاب طى كرده است ابتداى آن همان جمله‌اى بود كه در آن جلسه عبارتش را نقل كردم ، مىخواهد اين اساس را اساسا انكار كند كه طبيعتى و ما وراء طبيعتى [ وجود دارد ] . اگر ما اين را انكار كنيم يا بايد نظم غايى را - به همين تعبيرى كه عرض كرديم - اساسا قبول نكنيم يعنى اين اتقانى كه به اصطلاح در صنع وجود دارد ، اينها را از نظر علت غايى ناشى از تصادف بدانيم يا چون فرض اين است كه طبيعت و ما وراء