مرتضى مطهرى

65

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

وجودش را اثبات مىكردند - و اگر در دنيا حركت و جنبشى وجود داشته باشد - كه البته آن هم وجود دارد - بايد بازگشت مخلوقات به همان مبدئى باشد كه از آن مبدأ پيدا شده‌اند ، يعنى امكان ندارد كه توجهى در وجود مخلوقات به سوى مبدئشان وجود نداشته باشد . جملهء خيلى شيرينى تعبير مىكردند ، مىگفتند : « النّهايات هى الرّجوع الى البدايات » يعنى آخرها و نهايتها همان بازگشت به اوّلهاست و چون خدا اوّل همهء اوايل هست آخر همهء آخرها هم هست ، نهايت موجودات هم هست . منتها آنها تعميم مىدادند ، مىگفتند در هر موجودى اين ميل و توجه به حق هست و نمىتواند نباشد . انسان به همان نسبت كه كاملتر است اين جاذبه در او قويتر و نيرومندتر است . مولوى چند بيت خيلى پرمغز و پرمعنا در همين زمينه دارد ؛ به صورت شعر مىگويد ولى همين فلسفهء بزرگ را مىگويد : جزءها را رويها سوى كل است ( 1 ) * بلبلان را عشق با روى گل است آنچه از دريا ، به دريا مىرود ( 2 ) * از همانجا كآمد آنجا مىرود ( 3 ) از سر كه سيلهاى تيزرو * وز تن ما جان عشق‌آميزرو اين يك بيان فلسفى براى همين مطلب بوده ، همين مطلب را بيان فلسفى كرده . عرفا كه ديگر در اين قضيه بيداد كرده‌اند و حتى عليه حكما و فلاسفه قيام مىكردند و مىگفتند شما ارزش اين نيروى معنوى را كه در انسان هست - كه آنها اسمش را نيروى عشق مىگذاشتند - [ درك نمىكنيد ] . عشق ، كه اينهمه در زبان شعرا آمده است ، همين حقيقت است . [ عرفا مىگفتند ] شما كه اينهمه به عقل استناد و استدلال و اتكا مىكنيد درست نيست ؛ بياييد همان نيروى معنوى را كه در انسان هست و در هر كسى وجود دارد ، تقويت كنيد . و نقطهء اصلىاى كه راه عرفان را از فلسفه جدا مىكند همين است ؛ عرفان معتقد است همين حس درونىاى را كه در انسان است بايد پرورش داد ولى فيلسوف بيشتر به پرورش دماغ و پرورش عقل و فكر و استدلال معتقد است ، كه

--> ( 1 ) . خاصيت جزء اين است كه رويش به كلّ خودش باشد . البته اينجا مقصود از جزء و كل فرع و اصل است . ( 2 ) . به زبان شعر اين مطلب را مىگويد اما آن حقيقت عالى فلسفى را بيان مىكند : هر چه از دريا پيدا بشود آخرش بايد به دريا برگردد . آبهايى كه از دريا پيدا مىشود آخرش بايد به دريا برگردد . ( 3 ) . از هر جا آمده ، به همان جا بازگشت مىكند .