مرتضى مطهرى
56
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
« الّذى خلق » آفريد ، او آفريننده است ، پيدا كنندهء اشياء است . « فسوّى » آفريد و اينها را معتدل آفريد ، متوازن آفريد . اين همان نظمى است كه در دستگاه هستى وجود دارد . « و الّذى قدّر فهدى » آن كه اندازهگيرى كرد - اندازهگيرى باز مربوط به نظم مىشود - « فهدى » سپس اشياء را در جاى خودشان هدايت كرد . مثلا ببينيد براى اينكه اين سه راه مشخص شود ، يك وقت هست شما يك تپهاى مىبينيد ، يك كومهاى از خاك مىبينيد ، اينها را كى آمده اينجا ريخته ؟ هيچ نظمى هم شما در اين كومهء خاك نمىبينيد ، هيچ هدايت و راهنمايىاى هم نمىبينيد ، ولى اين را به عنوان يك پديده و حادث كه مىبينيد ، دنبال آفرينندهاش مىگرديد . يك وقت هست كه نه ، يك نظم مىبينيد دنبال ناظم مىگرديد ؛ يك صفحه مىبينيد نوشته شده ، يك صفحه مىبينيد حروفچينى شده ، همهاش هم مفهوم است ، وقتى اين صفحه را مىخوانيد مىبينيد نوشته : « منّت خداى را عزّ و جلّ كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت . هر نفسى كه فرو مىرود ممدّ حيات است و چون بر مىآيد مفرّح ذات . پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شكرى واجب . » اينجا مىگوييد اين نظم ، ناظم مدبّر مىخواهد . اين حروفى كه « ا » جداست ، « ب » جداست ، « م » جداست ، « ن » جداست ، « ت » جداست ، در آن حروفى كه در چاپخانهها به اصطلاح مىريزند ، اينكه اينها به اين ترتيب قرار بگيرد : « م » اوّل ، بعد « ن » ، بعد « ت » ، بعد « خ » ، بعد « د » ، بعد « ا » بعد « ى » به همين ترتيب كه اين مفهوم را براى ما داشته باشد : « منّت خداى را عزّ و جلّ » اين نمىتواند به طور تصادف باشد ، يعنى فاعل و پديدآورندهء آن بىشعور و بىادراك ، همين جورى بدون توجه [ اين كار را انجام داده باشد ] يا مثلا يك آدم بىسواد آمده باشد بدون اينكه توجه به معنا و مفهوم داشته باشد ، دستى اينجا برده آنجا برده ، اتفاقا اين جور در آمده . مىگوييد نه ، نظمى است كه تا در فاعل آن ، عقل و تدبير وجود نداشته باشد محال است به وجود بيايد . اين را ما مىگوييم نظم ، ولى اين صفحه كه به وجود آمده ديگر جماد اينجا افتاده ، هدايت در آن نيست . يك وقت شما دربارهء يك موجود به پيدايشش كار نداريد ، به نظمش هم كار نداريد ، البته همهء اينها به جاى خود ، ولى علاوه بر همهء اينها مىبينيد كه اين موجود يك حركتى دارد ، يك مسيرى دارد يا مجموع موجودات يك