مرتضى مطهرى
103
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
- منظور بنده اين نبود كه ما دترمينيسم را قبول نداريم و موحدين اصولا با ماترياليستها در اين مسأله اختلاف دارند . اين يك مسألهء علمى است ، ما نمىتوانيم قبول نكنيم . بحث در اين است كه آيا اين دترمينيسم در موجود زنده هم صادق است يا نه ، و الّا در مورد مسائل فيزيكى و مكانيكى جز آزمايشگاه هيچ كس صلاحيت ندارد جواب دهد كه آيا علل يكسان معلول يكسان را به وجود مىآورند يا نه . اما خود اين دترمينيسم امروز رد شده و به جاى آن قانون « عدم حتميت » آمده و آن مىگويد علل يكسان معلول يكسان به وجود نمىآورند ، بلكه احتمال اينكه علل يكسان معلول يكسان به وجود آورند بيشتر است . نظريهء اينشتين اين است كه مىگويد حتّى دو شىء سرد و گرم را كه پهلوى هم مىگذاشتيد و مىگفتيد طبق قانون فيزيك حتما از شىء گرم گرما به سمت شىء سرد مىرود ، طبق قانون « عدم حتميت » ممكن است اين دو شىء طورى با هم تبادل حرارت كنند كه شىء سرد سردتر و شىء گرم گرمتر شود . ولى چون قانون احتمالات به طور دسته جمعى دربارهء آن صادق است ، اكثريت قريب به اتفاق جاهايى كه آزمايش كردهايم ، ديدهايم كه اين حالت اتّفاق افتاده و اين قانون را تا به حال به طور دگم و جزم دربارهء آن صادر كرده بوديم . اما نكتهء اساسى و حساس اينجاست كه ما مىگوييم در ماديات قوانينى هست كه اولا ما از خود اين قوانين استنتاج ديگرى مىكنيم و بعد در مورد موجودات زنده قوانين ديگرى و علل و عوامل ديگرى صادق است . استاد : راجع به قسمت اخير كه آيا علم امروز مسألهء حتميت را باطل كرده است يا نه ، اين احتياج به يك توضيحى دارد و من مكرر در نوشتههاى خودم همين مطلب را عرض كردهام و آن اين است كه مسألهء علّيت بايد طرح شود كه آيا يك مسألهء علمى است يا فلسفى ؟ علّيت به مفهومى كه علوم به كار مىبرند غير از مفهومى است كه فلسفه به كار مىبرد و به درد ما در اينجا مىخورد . آنچه كه از نظر علم ، علت شناخته مىشود فلسفه آن را علت نمىشناسد و آن هم كه امروز رد شده ، آن است نه آن چيزى كه مورد بحث ماست . علوم علتها را آن چيزهايى مىدانند كه فلسفه اسم آنها را « معد » مىگذارد ، نه « علت » . نظر علوم اين است : اين حوادث عالم كه پىدرپى قرار مىگيرند ، حادثهاى كه بر حادثهاى ديگر تقدم زمانى دارد و آن حادثهء ديگر پشت سرش واقع مىشود ، اينها را مىگويند علت و معلول . از نظر علم ، حتما بايد علت و معلول در دو زمان صورت بگيرد . بنابراين از نظر علم مثلا پدر علت است براى پسر ،