مرتضى مطهرى

32

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

و هم او مىگويد : « چيز شگرفى است . همزمان با اين حقيقت كه اساسىترين علوم ، يعنى فيزيك ، منطق علمى را از اعتبار انداخته و انسان را به جاى نظم و استوارى جهان نيوتنى رو در روى دنيايى غير واقعى و رؤيايى قرار مىدهد ، علم در عمل ثمربخش‌تر و قدرتمندتر از هر عصر ديگرى گرديده است تا نتايج ارزشمندترى به حوزهء حيات انسانى عرضه كند . » ( 1 ) جدايى علم از فلسفه همين زيانهاى جبران‌ناپذير را با خود مىآورد . از اينجا معلوم مىشود كه « فلسفهء علمى » ، فلسفه‌اى كه فقط متّكى بر بررسيهاى جزئى و فرضيّه‌ها و آزمونها باشد ، فلسفه‌اى كه در نهايت امر تنها و تنها از حواس مايه بگيرد ، چه سرنوشتى دارد . جز ايده‌آليسم كامل و سفسطهء محض سرنوشتى ندارد . اكنون جاى تفصيل در اين سخن نيست . نارسايى ديگر شناخت علمى اين است كه از نظر ارائهء واقعيّت - در همان حدودى كه ارائه مىنمايد - وضع متزلزل و ناپايدارى دارد . چهرهء جهان از ديدگاه علمى روز به روز تغيير مىكند ، زيرا علم بر بررسيها و فرضيّه‌ها و آزمونها مبتنى است نه بر بديهيّات اوّليهء عقليّه و اصول ثابت لا يتغيّر . قوانين متّكى بر فرضيّه و آزمون ، ارزش موقّت دارد و دائماً در معرض نسخ شدن است . و چون جهان‌بينى علمى متزلزل و بىثبات است ، نمىتواند پايگاه و تكيه‌گاه ايدئولوژى واقع شود . ايدئولوژى آنگاه واقعاً ايدئولوژى است كه افراد از جان و دل به آن بگرايند و به صورت يك ايمان شكل يافته و نظام يافته در آيد . ايمان تكيه‌گاهى محكم و تزلزل‌ناپذير مىطلبد ؛ تكيه‌گاهى مىخواهد كه رنگ جاودانگى داشته باشد . جهان‌بينى علمى به حكم اينكه وضع موقّت و متزلزل دارد نمىتواند پايگاه ايدئولوژى واقع شود . از زمان هگل به بعد فرضيّهء تكامل حقيقت مطرح شده است . تكامل حقيقت در فلسفهء هگل و بر طبق موازين هگلى مفهومى خاص دارد كه درستى و نادرستى آن بستگى دارد به درستى و نادرستى همهء دستگاه هگلى و ما فعلا وارد آن بحث نمىشويم .

--> ( 1 ) . همان مأخذ / ص 78 .