مرتضى مطهرى
90
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
4 . نيازمندى موجودات محسوس و مشهود ما به دليل وابستگى و مشروط بودن نيازمندند . نيازمند به چه ؟ به همهء شرايط بيشمارى كه به آن شرايط وابسته هستند ، و همچنين هر يك از آن شرايط نيز به نوبهء خود نيازمند به يك سلسله شرايط ديگر مىباشد . در همهء موجودات محسوس موجودى نتوان يافت كه « به خود » باشد يعنى از غير خود بىنياز باشد و با فرض نيست شدن غير خود ، بتواند موجود بماند . اين است كه فقر ، احتياج و نيازمندى سراسر اين موجودات را فرا گرفته است . 5 . نسبيّت موجودات محسوس و مشهود ، چه از نظر اصل هستى و چه از نظر كمالات هستى ، موجوداتى نسبى مىباشند ، يعنى اگر فى المثل آنها را به بزرگى و عظمت يا به توانايى و قدرت و يا به جمال و زيبايى و يا به سابقه و قدمت و حتّى به هستى و « بود » توصيف كنيم ، از جنبهء مقايسه با اشياء ديگر است . مثلا اگر مىگوييم خورشيد بزرگ است ، يعنى نسبت به ما و زمين ما و ستارگانى كه جزء منظومهء خورشيدى ما هستند بزرگ است ، امّا همين خورشيد نسبت به برخى ستارگان كوچك است ، و اگر مىگوييم قدرت فلان كشتى يا فلان حيوان زياد است ، يعنى با مقايسه با قدرت انسان يا ضعيفتر از انسان . همچنين جمال و زيبايى و علم و دانايى ، حتّى هستى و بود يك چيز ، نسبت به هستى و بود ديگر « نمود » است . هر هستى و هر كمال و هر دانايى و هر جمال و هر قدرت و عظمت و هر جلالى را كه در نظر بگيريم نسبت به پايينتر از خود است ، امّا بالاتر از آن هم مىتوان فرض كرد و نسبت به آن بالاتر ، همهء اين صفات تبديل به ضدّ خود مىشود ، يعنى نسبت به بالاتر بود ، نمود و كمال ، نقص و دانايى ، جهل و جمال ، زشتى و عظمت و جلال ، حقارت مىشود . نيروى عقل و انديشهء انسان كه بر خلاف حواس ، تنها به ظواهر قناعت نمىكند و شعاع خويش را تا درون سراپردهء هستى نفوذ مىدهد ، حكم مىكند كه هستى