مرتضى مطهرى
81
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
و در برگيرندهاند ( در اصطلاح فلسفى از احكام موجود بما هو موجودند ) طبعا از نوعى جزم برخوردار است و آن تزلزل و بىثباتى كه در جهانبينى علمى ديده مىشود ، در جهانبينى فلسفى نيست ، و هم محدوديّت جهانبينى علمى را ندارد . جهانبينى فلسفى پاسخگو به همان مسائلى است كه تكيهگاههاى ايدئولوژيها هستند . تفكّر فلسفى ، چهره و قيافهء جهان را در كلّ خود مشخّص مىكند . جهانبينى علمى و جهانبينى فلسفى ، هر دو مقدّمهء عملاند ، ولى به دو صورت مختلف . جهانبينى علمى به اين صورت مقدّمهء عمل است كه به انسان قدرت و توانايى « تغيير » و « تصرّف » در طبيعت مىدهد و او را بر طبيعت تسلّط مىبخشد كه طبيعت را در جهت ميل و آرزوى خود استخدام نمايد ، امّا جهانبينى فلسفى به اين صورت مقدّمهء عمل و مؤثّر در عمل است كه جهت عمل و راه انتخاب زندگى انسان را مشخّص مىكند . جهانبينى فلسفى در طرز برخورد و عكس العمل انسان در برابر جهان مؤثّر است ، موضع انسان را دربارهء جهان معيّن مىكند ، نگرش او را به هستى و جهان شكل خاص مىدهد ، به انسان ايده مىدهد يا ايدهء او را از او مىگيرد ، به حيات او معنى مىدهد يا او را به پوچى و هيچى مىكشاند . اين است كه مىگوييم علم قادر نيست به انسان نوعى جهانبينى بدهد كه پايه و مبناى يك ايدئولوژى قرار گيرد ، ولى فلسفه مىتواند . جهانبينى مذهبى اگر هرگونه اظهار نظر كلّى دربارهء هستى و جهان را جهانبينى فلسفى بدانيم - قطع نظر از اينكه مبدأ آن جهانبينى چيست ، قياس و برهان و استدلال است يا تلقّى وحى از جهان غيب - بايد جهانبينى مذهبى را يك نوع از جهانبينى فلسفى بدانيم . جهانبينى مذهبى و جهانبينى فلسفى وحدت قلمرو دارند ، بر خلاف جهانبينى علمى . ولى اگر نظر به مبدأ معرفت و شناسايى داشته باشيم ، مسلّما جهانشناسى مذهبى با جهانشناسى فلسفى دو نوع است . در برخى مذاهب مانند اسلام جهانشناسى مذهبى در متن مذهب ، رنگ فلسفى يعنى رنگ استدلالى به خود گرفته است ، بر مسائلى كه عرضه شده است با تكيه بر