مرتضى مطهرى
78
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىتوان همهء هستى را و همهء جنبههاى هستى را در بند آزمون در آورد ؟ علم مثلا در تعقيب علّتها و سببها و يا در تعقيب معلولها و اثرها عملا تا حدّ معيّنى پيش مىرود و بعد به « نمىدانم » مىرسد . علم مانند نورافكن قوى در يك ظلمت يلدايى است كه محدودهاى معيّن را روشن مىكند بدون اينكه از ماوراى مرز روشنايى خبرى بدهد . آيا اينكه جهان آغازى و فرجامى دارد يا از هر دو طرف بىنهايت است قابل آزمايش است ، يا عالم وقتى كه به اين نقطه مىرسد ، آگاهانه يا ناآگاهانه ، بر شهپر فلسفه مىنشيند و اظهار نظر مىكند ؟ از نظر علم ، جهان كهنه كتابى است كه اول و آخر آن افتاده است ، نه اوّلش معلوم است نه آخرش . اين است كه جهانبينى علمى ، جزءشناسى است نه كلشناسى . علم ، ما را به وضع برخى اجزاء جهان آشنا مىكند نه به شكل و قيافه و شخصيّت كلّ جهان . جهانبينى علمى علما مانند فيلشناسى مردمى است كه در تاريكى ، فيل را لمس مىكردند ، آنكه گوش فيل را لمس كرده بود فيل را به شكل باد بزن و آنكه پاى فيل را لمس كرده بود آن را به شكل ستون و آنكه پشتش را لمس كرده بود آن را به شكل تخت مىپنداشت . نارسايى ديگر جهانبينى علمى از نظر تكيهگاه بودن براى يك ايدئولوژى اين است كه علم از جنبهء نظرى ، يعنى از جنبهء ارائهء واقعيّت آنچنان كه هست و از نظر جلب ايمان به چگونگى واقعيّت هستى ، متزلزل و ناپايدار است . چهرهء جهان از يك ديدگاه علمى روز به روز تغيير مىكند ، زيرا علم بر فرضيّه و آزمون مبتنى است نه بر اصول بديهى اوّلى عقلى . فرضيّه و آزمون ارزش موقّت دارد ، به همين جهت جهانبينى علمى يك جهانبينى متزلزل و بىثبات است و نمىتواند پايگاه ايمان واقع شود . ايمان پايگاه و تكيهگاهى محكمتر و تزلزلناپذيرتر ، بلكه تكيهگاهى كه رنگ جاودانگى داشته باشد مىطلبد . جهانبينى علمى ، به حكم محدوديّتى كه ابزار علم ( فرضيّه و آزمون ) براى علم جبرا به وجود آورده است ، از پاسخگويى به يك سلسله مسائل اساسى جهانشناسى كه خواهناخواه براى ايدئولوژى پاسخگويى قطعى به آنها لازم است ، قاصر است ، از قبيل : جهان از كجا آمده است ؟ به كجا مىرود ؟ ما در چه نقطه و موضع از مجموع هستى هستيم ؟ آيا جهان از نظر زمانى ، اوّل و آخر دارد يا ندارد ؟ از نظر مكانى چطور ؟ آيا هستى در مجموع خود صحيح است يا غلط ؟ حقّ است يا پوچ ؟ زشت است يا زيبا ؟