مرتضى مطهرى

56

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

« شريعت » - بوده است . هر چه زمان گذشته و انسان رشد كرده و تكامل يافته است ، اين نياز شديدتر شده است . در گذشته ، گرايشهاى خونى و نژادى و قومى و قبيله‌اى و ملّى ، مانند يك « روح جمعى » بر جوامع انسانى حاكم بود . اين روح به نوبهء خود يك سلسله آرمانهاى جمعى - و لو غير انسانى - به وجود مىآورد و به جامعه وحدت و جهت مىداد . رشد و تكامل علمى و عقلى ، آن پيوندها را سست كرده است . علم به حكم خاصيّت ذاتى خود تمايل به فرديّت دارد ، عواطف را ضعيف و پيوندهاى احساسى را سست مىكند . آنچه بشر امروز - و به طريق اولى بشر فردا - را وحدت و جهت مىبخشد و آرمان مشترك مىدهد و ملاك خير و شر و بايد و نبايد برايش مىگردد ، يك فلسفهء زندگى انتخابى آگاهانهء آرمان‌خيز مجهّز به منطق ، و به عبارت ديگر ، يك ايدئولوژى جامع و كامل است . بشر امروز بيشتر از بشر ديروز نيازمند به چنين فلسفهء زندگى است ، فلسفه‌اى كه قادر باشد به او دلبستگى به حقايقى ماوراى فرد و منافع فرد بدهد . امروز ديگر جاى ترديد نيست كه مكتب و ايدئولوژى از ضروريّات حيات اجتماعى است . اينچنين مكتبى را چه كسى قادر است طرح و پىريزى كند ؟ بدون شك عقل يك فرد قادر نيست . آيا عقل جمع قادر است ؟ آيا انسان مىتواند با استفاده از مجموع تجارت و معلومات گذشته و حال خود چنين طرحى بريزد ؟ اگر انسان را بالاترين مجهول براى خودش بدانيم ، به طريق اولى جامعهء انسانى و سعادت اجتماعى مجهول‌تر است . پس چه بايد كرد ؟ اينجاست كه اگر ديدى راستين دربارهء هستى و خلقت داشته باشيم ، نظام هستى را نظامى متعادل بدانيم ، خلأ و پوچى را از هستى نفى نماييم ، بايد اعتراف كنيم كه دستگاه عظيم خلقت اين نياز بزرگ را ، اين بزرگترين نيازها را ، مهمل نگذاشته و از افقى ما فوق افق عقل انسان ، يعنى افق وحى ، خطوط اصلى اين شاهراه را مشخّص كرده است ( اصل نبوّت ) . كار عقل و علم ، حركت در درون اين خطوط اصلى است . چه زيبا و عالى گفته « بوعلى » در كتاب نجات آنجا كه نياز انسانها را به شريعت الهى كه به وسيلهء انسانى ( نبىّ ) بيان شده باشد ، توضيح مىدهد . مىگويد : فَالْحاجَةُ الى هذا الانْسانِ فى انْ يَبْقى نَوْعُ الانسانِ وَ يَتَحَصَّلَ وُجودَهُ اشَدُّ مِنَ الْحاجَةِ الى انْباتِ الشَّعْرِ عَلَى الْحاجِبَيْن وَ تَقْعير الْاخْمَصِ مِنَ الْقَدَمَيْن وَ اشْياءَ اخْرى