مرتضى مطهرى
26
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اينجا مسألهاى مطرح است ، آن اينكه چه رابطهاى ميان حيوانيّت انسان و انسانيّت او ، ميان زندگى حيوانى او و زندگى انسانى او ، ميان زندگى مادّى و زندگى فرهنگى و روحانى او وجود دارد ؟ آيا يكى از اين دو اصل است و ديگرى فرع ؟ يكى اساس است و ديگرى انعكاسى از او ؟ يكى زير بناست و ديگرى روبنا ؟ آيا زندگى مادّى زيربنا و زندگى فرهنگى روبناست ؟ آيا حيوانيّت انسان زيربنا و انسانيّت او روبناست ؟ آنچه امروز مطرح است جنبهء جامعهشناسانه دارد نه جنبهء روانشناسانه ، از ديدگاه جامعهشناسى مطرح مىشود نه از ديدگاه روانشناسى ، و از اين رو شكل بحث به اين صورت است كه در ميان نهادهاى اجتماعى آيا نهاد اقتصادى كه مربوط به توليد و روابط توليدى است اصل و زيربنا ، و ساير نهادهاى اجتماعى - بالاخص نهادهايى كه انسانيّت انسان در آنها تجلّى يافته است - همگى فرع و روبنا و انعكاسى از نهاد اقتصادى است ؟ آيا علم و فلسفه و ادب و دين و حقوق و اخلاق و هنر در هر دورهاى مظاهرى از واقعيّتهاى اقتصادى بوده و از خود به هيچ وجه اصالتى ندارد ؟ آرى ، آنچه مطرح است به اين شكل مطرح است ، امّا خواه ناخواه اين بحث جامعهشناسى نتيجهاى روانشناسانه پيدا مىكند و هم به بحثى فلسفى دربارهء انسان و واقعيّت و اصالت آن - كه امروز به نام « اصالت انسان » يا « اومانيسم » خوانده مىشود - كشيده مىشود و آن اينكه انسانيّت انسان به هيچ وجه اصالت ندارد ، تنها حيوانيّتش اصالت دارد و بس ، انسان از اصالتى به نام انسانيّت در برابر حيوانيّت خويش برخوردار نيست ، يعنى نظر همان گروه تأييد مىشود كه منكر يك تمايز اساسى ميان انسان و حيواناند . طبق اين نظريّه نه تنها اصالت گرايشهاى انسانى - اعمّ از حقيقتگرايى ، خيرگرايى ، زيبايىگرايى و خداگرايى - نفى مىشود ، اصالت واقعگرايى از ديد انسان دربارهء جهان و واقعيّت نيز نفى مىشود ، زيرا هيچ ديدى نمىتواند فقط « ديد » باشد ، بيطرفانه باشد ، هر ديدى يك گرايش خاصّ مادّى را منعكس مىكند و جز اين نمىتواند باشد . عجب اين است كه برخى از مكاتب كه چنين نظر مىدهند ، در همان حال از انسانيّت و انسانگرايى و اومانيسم دم مىزنند ! ! ! حقيقت اين است كه سير تكاملى انسان از حيوانيّت آغاز مىشود و به سوى