مرتضى مطهرى
138
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
در قرآن كريم در مواردى كلمهء غيب به همين مفهوم نسبى آمده است ، مثل آنجا كه مىفرمايد : تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ ( 1 ) . اينها از جمله خبرهاى غيب است كه بر تو وحى مىكنيم . بديهى است كه قصص گذشتگان براى مردم اين زمان غيب است ، امّا براى خود آنها شهادت است . ولى در مواردى ديگر قرآن كريم كلمهء غيب را به حقايقى اطلاق مىكند كه « ناديدنى » است . فرق است ميان واقعيّتى كه قابل حسّ و لمس باشد ولى به علّت دورى يا مانع ، ديده نشود - آنچنان كه اصفهان از كسانى كه در تهران هستند نهان است - و ميان واقعيّتهايى كه به علّت نامحدودى و غير مادّى بودن ، قابل احساس به حواسّ ظاهره نيست و به اين اعتبار نهان است . بديهى است آنجا كه قرآن مؤمنان را توصيف مىكند كه به « غيب » ايمان دارند ، مقصود غيب نسبى نيست ، به غيب نسبى همهء مردم - اعمّ از كافر و مؤمن - ايمان و اعتراف دارند . همچنين آنجا كه مىفرمايد : « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ » كه اطّلاع بر غيب را منحصر به ذات حق مىكند ، مقصود غيب مطلق است و با غيب نسبى سازگار نيست . آنجا كه غيب و شهادت با يكديگر ذكر مىشوند ، مثلا مىفرمايد : « عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ » ( 2 ) او داناى نهان و پيداست ، او بخشنده و مهربان است ، يعنى داناى محسوس و نامحسوس است ، باز ناظر به غيب ناديدنى است نه غيب نسبى . رابطهء اين دو جهان ( جهان غيب و جهان شهادت ) چگونه است ؟ آيا جهان محسوس مرزى دارد و وراى اين مرز جهان غيب است ؟ مثلا از اينجا تا پشت بام آسمان ، جهان شهادت است و از آن به بعد جهان غيب است ؟ بديهى است كه اين گونه تصوّرات ، عاميانه است . با اين فرض كه مرزى جسمانى دو جهان را از هم جدا كند ، هر دو جا شهادت و هر دو جهان جسمانى و مادّى خواهد بود رابطهء غيب و
--> ( 1 ) . هود / 49 . ( 2 ) . حشر / 22 .