مرتضى مطهرى
109
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ساخته است . آنچه « من » را از نظر اخلاقى و از نظر اجتماعى تجزيه مىكند ، « مال من » ، « زن من » ، « پست و مقام من » نيست ، بلكه « من مال » و « من زن » و « من پست و مقام » است . براى اينكه « من » تبديل به « ما » بشود ، قطع تعلّق اشياء به انسان ضرورت ندارد ، تعلّق انسان به اشياء بايد بريده شود . انسان را از قيد اشياء رها سازيد تا به واقعيّت انسانىاش بازگردد نه اشياء را از قيد انسان . به انسان آزادى معنوى بدهيد ، از آزاد كردن و رها ساختن اشياء چه اثرى ساخته است ؟ ! به شخص رهايى و آزادى و اشتراكيّت و وحدت بدهيد نه به « شىء » . عامل توحيد اخلاقى و اجتماعى انسان از نوع عوامل آموزشى و پرورشى مخصوصا آموزش و پرورش معنوى است نه از نوع عوامل اقتصادى . تكامل درونى انسان عامل توحيد اوست نه كاستى برونى . براى يگانگى انسان بايد به او « معنى » داد و نه اينكه از او « مادّه » را گرفت . انسان ، اوّل حيوان است دوّم انسان ، حيوان بالطّبع است و انسان بالاكتساب . انسان در پرتو ايمان و تحت تأثير عوامل صحيح آموزشى و پرورشى ، انسانيّت خويش را كه بالقوّه و بالفطره دارد ، بازمىيابد . مادام كه انسان تحت عوامل مؤثّر معنوى ، معنويّت خويش را بازنيافته و به صورت انسان در نيامده ، همان حيوان بالطّبع است ، امكان يگانگى روحها و جانها در كار نيست . جان حيوانى ندارد اتّحاد * تو مجو اين اتّحاد از روح باد گر خورد اين نان ، نگردد سير آن * ور كشد بار اين ، نگردد آن گران بلكه اين شادى كند از مرگ آن * از حسد ميرد چو بيند برگ آن جان گرگان و سگان از هم جداست * متّحد جانهاى شيران خداست مؤمنان معدود ليك ايمان يكى * جسمشان معدود ليكن جان يكى غير فهم و جان كه در گاو و خر است * آدمى را عقل و جانى ديگر است ده چراغ از حاضر آرى در مكان * هر يكى باشد به صورت غير آن فرق نتوان كرد نور هر يكى * چون به نورش روى آرى بىشكى اطلب المعنى من القرآن قل * لا نفرّق بين آحاد الرّسل گر تو صد سيب و صد آبى ( 1 ) بشمرى * صد نمايد يك شود چون بفشرى در معانى قسمت و اعداد نيست * در معانى تجزيه و افراد نيست
--> ( 1 ) . آبى يعنى گلابى .