مرتضى مطهرى

85

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

محض به از وجود ناقص است . هر چيزى و هر كسى تا موجود نشده حقى ندارد ، اما همين‌كه موجود شد حق بقا پيدا مىكند . اگر اشياء اصلًا بوجود نمىآمدند در آسايش و سعادت بيشترى بودند از اينكه آورده و سپس با ناكامى برده شوند ؛ پس چنين آوردنى ظلم است . پرسش ديگر اين است كه : گذشته از مدت محدود هستيها و پيدايش فناها و نيستيها ، وجود نقصها از قبيل جهل ، عجز ، ضعف ، فقر براى چيست ؟ ارتباط اين مسأله با مسألهء عدل و ظلم نيز از اين راه است كه تصور مىشود منع فيض علم و قدرت و قوت و ثروت به موجودى كه نيازمند به آنهاست ظلم است . در اين اشكال ، فرض شده كه آنكه نيامده است حقى ندارد ، اما همين‌كه آورده شد طبعا حقى از نظر لوازم حيات پيدا مىكند . پس جهل و عجز و ضعف و فقر و گرسنگى و غيره نوعى ممنوعيّت از حق است . پرسش ديگر اين است : گذشته از تبعيضها و تفاوتها ، و گذشته از اينكه هر چيزى جبراً محكوم به فنا است ، و گذشته از اينكه برخى موجودات كه به دنيا مىآيند برخى از لوازم حيات از آنها دريغ مىشود ، وجود آفات و بلايا و مصائب كه در نيمه راه ، يك موجود را به ديار نيستى مىبرد و يا در مدت هستى ، هستى او را مقرون به رنج و ناراحتى مىكند براى چيست ؟ ميكروبها ، بيماريها ، ظلم و اختناق‌ها ، سرقتها ، سيلها ، طوفانها ، زلزله‌ها ، جداييها ، مصيبتها ، جنگها ، تضادها ، شيطان ، نفس امّاره و غيره ، براى چيست ؟ اينها انواع پرسشهايى است كه در زمينهء عدل و ظلم مطرح مىشود . البته عين همين پرسشها را با اندكى اختلاف تحت عناوين ديگرى كه آنها نيز مانند عدل و ظلم از مسائل الهيات است مىتوان طرح كرد ؛ از قبيل مسألهء غايات در علت و معلول ، مسألهء عنايت الهى در بحث صفات واجب . گفته مىشود اگر غايت و هدفى در خلقت بود و حكمت بالغه‌اى در كار بود بايد همه چيز مفيد فائده‌اى باشد ؛ و علىهذا مىبايست كه نه پديدهء بىفايده‌اى آفريده شود و نه پديده‌اى زيان‌آور ، و هم اين كه هيچ پديدهء مفيدى متروك و معدوم نماند . وجود تبعيضها و تفاوتها و نيستيها و جهلها و عجزها نشانهء اين است كه پديده‌هاى لازمى كه مىبايست آفريده شوند ، يعنى تساوى ، ادامهء هستى ، علم و قدرت و غيره آفريده نشده‌اند ، و از طرفى پديده‌هايى كه يا مفيد فائده‌اى نيستند و يا زيان آورند از قبيل بيماريها و زلزله‌ها و غيره آفريده شده‌اند ، و اين جريان با حكمت بالغهء الهيّه و با عدل به مفهوم توازن و تعادل نيز جور نمىآيد . عين همين مسائل با اندكى اختلاف تحت عنوان خير و شر ، در مسألهء توحيد