مرتضى مطهرى
83
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
تحت عنوان « نحوهء وجود كائنات ( موجودات حادثه به حدوث زمانى ) چه نحو وجود است ؟ » . وى در آن فصل به مفهوم و معنى عدل الهى مطابق مذاق حكما اشاره مىكند . مىگويد : « در گذشته دانستى كه ماده و صورت ، دو سبب نزديك امور طبيعى هستند ؛ و از بحث در تلازم آنها نتيجهگيرى شد كه يك سبب فاعلى ما فوق مادّى نيز در كار است . بعدا در بحث حركات كليّه ، اثبات خواهيم كرد كه حركات ، غايات نهائى ما فوق مادى دارند . فاعل ما فوق مادى و غايت ما فوق مادى ، دو سبب دور موجودات مادى مىباشند . اگر آن دو علت دور در پيدايش امور مادى كافى مىبود موجودات مادى براى هميشه باقى بودند و فنا و نيستى را در آنها راه نبود و از اول ، همهء كمالات شايستهء خود را دارا بودند و اولشان عين آخرشان بود . اما آن دو علت دور كافى نيست ، دو علت نزديك ( ماده و صورت ) نيز مؤثرند . و از طرفى ميان صور ، تضاد برقرار است و كيفيات اوليه ، فساد مىپذيرند و هر مادهاى قابليت صور متضاد را دارد . از اينرو هر موجودى دو نوع شايستگى متضاد پيدا مىكند و دو نوع اقتضاى متضاد در آن پيدا مىشود ، يكى از ناحيهء صورت و يكى از ناحيهء ماده . صورت ، اقتضاء دارد كه باقى بماند و وضع موجود را حفظ كند ، و ماده ، اقتضاء مىكند كه تغيير حالت دهد و صورتى ديگر ضدّ صورت اوليه به خود بگيرد ؛ و چون امكانپذير نيست كه اين دو استحقاق و دو اقتضاى متضاد ، در آن واحد برآورده شود ، زيرا ممكن نيست كه ماده در آن واحد صورتهاى متضاد داشته باشد . . . و بخشش الهى ايجاب مىكند تكميل مادهء اين عالم را - كه سافلترين عوالم است - به وسيلهء صورتها . از اينرو حكمت الهى حركت دورى و زمان لا انقطاع و مادهء متغيّر را مقدّر فرمود كه دائماً صورتها در امتداد زمان تغيير كنند و جا عوض نمايند و به حكم ضرورت ، هر حال و صورتى به مدت معيّن اختصاص يابد و هر صورت و حالتى بهرهء خويش را از هستى ببرد . و نيز چون ماده ، مشترك است هر صورتى نزد صورت ديگر حقى دارد كه سزاوار است به صاحبش رد شود . « عدل » ايجاب مىكند كه مادهء اين صورت به آن يكى داده شود و مادهء آن يكى به اين ، و به اين ترتيب ماده در ميان صورتها دست بدست شود . به خاطر همين « عدل » و رعايت استحقاقهاست كه نظام عالم بر بقاء انواع است نه افراد . » سخن كه به اينجا برسد پرسش ديگرى پيش مىآيد و آن اينكه همهء اشياء با يك نسبت متساوى در برابر خداوند قرار گرفتهاند ، استحقاقى در كار نيست تا عدل به معنى رعايت استحقاقها مصداق پيدا كند ؛ اگر عدلى دربارهء خداوند صادق باشد ، عدل به معنى رعايت تساوى است ، زيرا از نظر استحقاقها چنان كه گفته شد تفاوتى در كار نيست . پس عدل به معنى رعايت استحقاقها و عدل به معنى رعايت تساوى ، دربارهء