مرتضى مطهرى
75
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اين گروه هر چند خودشان مدّعى انكار عدل نيستند ولى با توجيهى كه از عدل كردهاند عملا منكر عدلاند و لهذا مخالفان اشاعره - يعنى شيعه و معتزله - به « عدليّه » معروف شدند ، اشاره به اينكه آنچه اشاعره مىگويند توجيه عدل نيست ، انكار عدل است . از نظر اين گروه نيز قهرا مسألهاى دربارهء عدل الهى نمىتواند مطرح باشد ، بلكه اين گروه از گروه اول ، از نظر تعهد به پاسخگوئى به اشكالات مربوط به عدل ، آزادترند . اين گروه به خيال خود خواستهاند راه « تنزيه » بپويند و خداوند را از شرك در خالقيّت ، و هم از ظلم و ستم ، منزّه و مبرّا بدانند ، از اينرو از طرفى از غير خدا نفى فاعليت كردهاند و از طرف ديگر صفت عدل را در مرتبهء متأخّر از فعل خدا قرار دادهاند بطورى كه حسن و قبح عقلى افعال را از ريشه انكار كرده و گفتهاند مفهوم عادلانه بودن يك فعل ، جز اين نيست كه مستند به خداوند باشد ، و با اين مقدّمات نتيجهگيرى كردهاند كه خداوند نه در فاعليت شريك دارد و نه ظلم مىكند . اما در حقيقت ، اين گروه بجاى خداوند ، ظالمان بشرى را « تنزيه » نموده و تبرئه كردهاند . زيرا ابتدائىترين و روشنترين نتيجهاى كه از اين طرز تفكر گرفته مىشود اين است كه آنچه فلان ستمگر مىكند او نمىكند ، بلكه خدا مىكند ! و چون خدا مىكند ظلم نيست ، عين عدل است ، زيرا عدل بنابراين مسلك ، مفهومى جز اين ندارد كه كار ، كار خدا باشد . از طرف ديگر چون كارى كه غير خدا فاعل آن باشد به هيچوجه و به هيچ اعتبار و به هيچ معنى وجود ندارد ، پس در قاموس هستى ، « ظلم » به هيچوجه وجود ندارد . شايد علت حمايت ستمگرانى مانند « متوكّل عباسى » از اشاعره همين نتيجهگيرى مطلوب بوده است . با چنين منطق و چنين نتيجهگيرى ، نقش مظلوم در دفاع از حقوق خويش و وظيفهاى كه از نظر دين بايد انجام دهد چيست ؟ ! خيلى روشن است . اما اينكه اين متكلّمين دربارهء آن همه نسبتهاى ظلمى كه قرآن به ستمگران بشر مىدهد و وظيفهاى كه قرآن بر عهدهء افراد در زمينه مبارزه با ظلم و ظالم نهاده است چه مىگويند ؟ سؤالى است كه پاسخ آن را از خود اشاعره بايد پرسيد . ساير متكلّمين - و در حقيقت شخصيتهاى برجستهء متكلّمين - منطق اشاعره را سخت طرد و تحقير كردهاند . آنان نه نفى فاعليت از غير خدا كردهاند و نه با دستاويز توحيد فعلى ، ظلم بشرى را نفى نمودهاند . متكلّمان غير اشعرى - يعنى متكلّمان شيعى و معتزلى - عدل را به عنوان حقيقتى واقعى در جريانات عالم ، قطع نظر از انتساب و