مرتضى مطهرى
119
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
عادل و غنىّ و كامل بودن خدا را در آيينهء جهان ديدهاند و بس ، خواه ناخواه مجهولاتى كه در اين زمينه در جهان پيدا مىكنند لكّهاى بر چهرهء آيينهشان مىشود و مانع نشان دادن صحيح مىگردد . از طرف ديگر در عصر و زمان ما - بالخصوص از طرف گرايش دارندگان به ماديگرى - اين ايراد و اشكالها زياد در گفتهها و نوشتهها طرح مىشود . اين بنده با افرادى كه چنين سؤالاتى را طرح مىكنند زياد مواجه مىشوم . اين سؤال كنندگان يا اساساً به خدا معتقد نيستند و يا اعتقادشان آن قدر محكم نيست كه به تصديق اجمالى به حكمت و مصلحت قناعت كنند . از اينرو لازم است برخى مسائل كه با ريشهء اين سؤالات سر و كار دارد طرح شود تا مشكلات حل گردد . مطلب ديگر اينكه يك اشكال مهم در مورد « حكمتها » و « مصلحتها » هست كه كمتر طرح مىشود و اگر اين اشكال مرتفع نگردد جواب اجمالى بالا ارزش خود را از دست مىدهد . حلّ آن اشكال موقوف به اين است كه ما يك اصل اساسى را كه پايهء جواب تفصيلى آينده است و حكما بيشتر به آن جواب تكيه مىكنند پايهريزى كنيم ، و تنها با اتكاء به آن اصل است كه هم جواب اجمالى گذشته ارزش پيدا مىكند و هم جواب تفصيلى آينده . آن اشكال اين است : آيا اساساً در مورد خداوند ، « مصلحت » و « حكمت » مىتواند معنى و مفهوم داشته باشد ؟ آيا مىتوان گفت خداوند فلان كار را به خاطر فلان مصلحت كرده است و يا حكمت فلان كار خداوند اين است و آن است ؟ و آيا اين نوع انديشهها دربارهء خداوند ناشى از قياس گرفتن خداوند به مخلوقات نيست ؟ ممكن است كسى ادعا كند كه اساساً دربارهء خداوند ، « حكمت » و « مصلحت » مفهوم و معنى ندارد و همه اينها از قياس گرفتن خالق به مخلوق پيدا شده است ، زيرا معنى اينكه مصلحت چنين اقتضا مىكند ، اين است كه براى رسيدن به فلان مقصد بايد از فلان وسيله استفاده شود ، انتخاب آن وسيله مصلحت است زيرا به فلان مقصد مىرساند ، و انتخاب فلان وسيلهء ديگر مصلحت نيست زيرا از آن مقصد دور مىكند ؛ مثلًا مىگوييم مصلحت اقتضا كرده است كه درد و رنج باشد تا لذت ، معنى و مفهوم داشته باشد ؛ حكمت ايجاب كرده كه مادر پستان داشته باشد تا فرزند غذاى آمادهاى داشته باشد ؛ حكمت و مصلحت ايجاب كرده كه فلان حيوان شاخ داشته باشد تا در برابر هجوم دشمن از خود دفاع كند . آيا نمىتوان گفت كه : همهء اينها قياس گرفتن خداوند است با بشر و ساير موجودات ناقص ديگر ؟