مرتضى مطهرى

93

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مرا به كار جهان هرگز التفات نبود * رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست اساساً مردى چون حافظ كه جهان‌بينىاش جهان‌بينى عرفانى است ، وحدت را جانشين كثرت فلسفى ، تجلّى را جانشين علّيّت فلسفى ، و عشق و زيبايى را جانشين عقل و وجوب فلسفى مىكند و جهان را « جلوهء يگانهء زيباى على الاطلاق » مىداند چگونه ممكن است « خيّام‌مآبانه » و « بوالعلامآبانه » بينديشد ؟ ! حافظ عنصرهاى سه‌گانهء « وحدت » ، « جلوه » ، « زيبايى » را در جهان‌بينى عرفانى خويش در اين سه بيت از غزل معروف خود به نيكوترين و صريح‌ترين شكلى بيان كرده است : عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد * عارف از پرتوى مى در طمع خام افتاد « حسن » روى تو به « يك » « جلوه » كه در آينه كرد * اينهمه نقش در آيينهء اوهام افتاد اينهمه عكس مى و نقش نگارين كه نمود * « يك » « فروغ » « رخ ساقى » است كه در جام افتاد آنچه مايهء اشتباه برخى شده كه بيت مورد بحث را به عنوان اعتراض به خلقت از ناحيهء حافظ تلقّى كرده‌اند ، به كار بردن كلمهء « خطاپوش » است . غافل از اينكه « ايهام » و « تورية » يعنى جمله يا كلمه‌اى دو پهلو به كار بردن و احيانا كلمه‌اى كه خلاف مفهوم ظاهرش مراد است استعمال كردن ، از محسّنات بديعيّه است و شعراى عرفانى ، زياد از آن بهره مىگيرند . اشعار ديگر حافظ به خوبى قرينهء مطلب است . بعلاوه ، حافظ فرضاً اعتراض به خلقت داشته باشد آيا ممكن است با آن همه احترام و تعظيم و اعتقاد كاملى كه به اصطلاح به « پير » دارد او را تخطئه كند ؟ ! زيرا در آن صورت ، مقصود حافظ يا اين است كه پير در ادعاى خود كه مىگويد خطا بر قلم صنع نرفت ، دروغگو و مجامله‌گر است و يا احمق و ساده‌دل . حافظ در برخى اشعار خود ، راز اصلى توجيه شرور را ، يعنى تجربه‌ناپذيرى خلقت را به بهترين شكلى بيان كرده است و ما در جاى خود آن مطلب را بيان خواهيم كرد . بنابراين ، تصور اينكه حافظ در بيت مورد بحث بخواهد به خلقت اعتراض و نظر پير را تخطئه نمايد تصوّرى عاميانه است .