هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
74
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
به خدا قسم تا هنگامى كه انتقام خود را نگيريم يا همچون مسلم در خون خويش در نغلطيم از پاى نخواهيم نشست . امام حسين ( ع ) نگاهى به آنها افكند و فرمود : زندگى پس از اينان ، مفهومى ندارد ، آنگاه آن دو گفتند كه دانستيم كه وى عزم جزم كرده و باز نخواهد گشت . يكى از يارانش به وى گفت : به خدا سوگند كه تو مانند مسلم بن عقيل نيستى و اگر به كوفه برسى مردم زودتر از مسلم ، ترا از پاى درمىآوردند و در محلى به نام « زبالة » از كشته شدن عبد اللّه بن يقطر باخبر گرديد ، همراه او و پيش از آنكه از كشته - شدن مسلم بن عقيل باخبر شود نامهاى را براى مسلم بن عقيل و گروهى از اهل كوفه ارسال داشته بود « حصين بن نمير » در قادسيه او را دستگير مىكند و به نزد عبيد اللّه بن - زياد مىبرد در آنجا عبيد اللّه به او مىگويد : بر منبر رو و به حسين و پدرش ناسزا گويد تا ببينم با تو چهكار كنم عبد اللّه بر منبر رفت و معاوية و يزيد بن معاويه و عبيد اللّه بن - زياد را مورد لعن و نفرين قرار داد و گفت : اى مردم من فرستاده حسين فرزند فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) به شما هستم تا او را عليه يزيد و ابن زياد يارى دهيد و ياور باشيد . ابن زياد دستور داد تا او را از بالاى قصر به زير انداختند و بر اثر آن تمام استخوانهايش شكست و مردى آمد و او را سر بريد و مردم اين كارش را تقبيح كردند . و در تاريخ طبرى آمده است كه وقتى خبر مسلم و هانى و عبد اللّه بن يقطر به سمع امام حسين رسيد و در جريان اخبار مردم كوفه و طرفدارى آنها از بنى اميه قرار گرفت در برابر همراهانش از اهل و ياران خود و كسانى كه در راه به انگيزهء فرصت طلبى به او پيوسته بودند به سخنرانى ايستاد و پس از بيان واقعيت اهل كوفه و زبونى آنها در برابر وى فرمود : هر كس از شما دوست دارد كه منصرف شود ما او را نكوهش نمىكنيم ، مردم از چپ و راست از گردش ، پراكنده شدند بطورى كه تنها همان عده از يارانش با وى ماند كه از مدينه همراهش بيرون آمده بودند . اين كار را كرد چون مىدانست آن عده از اعراب و باديهنشينانى كه به دو پيوسته بودند بر اين گمان بودند كه امام حسين به شهرى عازم است كه همهء ساكنين آن به فرمانش درآمدهاند لذا خوش نداشت كه با چنين انگيزهاى ، همراه وى باشند زيرا او عازم كارى بود كه تنها جانهاى با ايمانى كه آخرت را بر دنيا ترجيح مىدهند و زندگى با ستمگران و جفاپيشگان را جز نكبت و خوارى نمىدانند توان همراهى با وى را دارند .