هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

81

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

پاكش از سلالهء زهرا - به خانه آورده بود با خوشى و خرمى در آن طى كرده بود ، با كمال آگاهى و هشيارى ، وقوف داشت . فاطمهء زهرا زندگى تازه‌اش را آگاهانه و با قلبى گشاده در برابر رسالت پدر آغاز كرد و با وجود خردسالى به خوبى به معناى نبوت و پيامبرىاش براى خدايى كه وى را برگزيد و به عنوان مژده‌بخش و آگاهى دهندهء زمينيانش قرار داد ، آگاهى داشت . و از اينكه كودكى و بازيگوشى را پشت سر گذارده بود هيچ افسوسى نمىخورد و دشوارش نمىآمد كه از راحت طلبيها و آسوده خياليهايى كه امثالش از آن برخوردارند ، درگذرد و هرگز چنان نبود كه آنچه همسن و سالهايش بدان مىپردازند او را از پرداختن به پدر و مراقبت از وى بازدارد و در حالى كه حتى يك لحظه كمترين ترديدى به خود راه نمىداد و از اراده‌اش كمترين سستى نمىگرفت در برابر حوادث با تمام خشونت و سهمناكى آنها ايستادگى مىكرد و پس از هجرت پدر در فضايى آكنده از نگرانى بر سرنوشت او ، پيش‌آمدها را زير نظر داشت تا اينكه بالاخره ، طى كاروان هجرت به مدينه - اين شهر امن - پاى گذاشت . در اين شهر و بويژه پس از مشاهدهء ياران تازه‌اش كه آنسان به اسلام مىگرويدند و در راه آن ايثار و فداكارى مىكردند و در جنگها و درگيريها شركت مىجستند و پيروزيهاى پياپى نصيب خود مىساختند و پس از آنكه پسر عموى قهرمانش را ديد كه هيچ يك از جوانان قريش و همهء اعراب در فداكارى و قهرمانى و دفاع از پيامبر ياراى برابريش نداشت ، از رنج و مشقت نگرانيها و بيمها بر پدر و آيين تازه‌اش ، احساس آرامش كرد . او على ( ع ) را مىديد كه بيست سالگى را پشت سر گذارده و از همهء مسلمانان به پدرش نزديكتر است و آنچنان جايى در قلب او دارد كه هيچ يك از مهاجرين يا انصار ( مسلمانان مدينه ) حتى بخواب هم نمىديدند و صداى پدرش را مىشنيد كه در برابر انبوه مسلمانان ، روزى كه ميان مهاجرين و انصار پيوند برادرى خوانده بود ( خطاب به على ) مىفرمود : « ترا براى خودم گذاردم تو برادر من در دنيا و آخرتى » . در دلش جايى براى او باز كرده بود كه براى هيچ كس ديگر نكرده بود ؛ پيوند و رابطه‌اى عميق‌تر از برادرى و پسر عموزادگى و خويشى با وى حس مىكرد ولى در عين حال نمىتوانست احساسات خود را نسبت به او يا آنچه كه در آيندهء نزديك با ازدواج خدا خواستهء آنها بوقوع مىپيوست ، تفسير كند زيرا ماندن در خانهء پدرى و خدمت به او و فراهم آوردن آسايش و آرامش او را با وجودى كه چندين همسر در خانه داشت ، بر او ( على ) و بر ازدواج و دلبستگيهاى