هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

614

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

بيرون شد و خبر مرگش را به اطلاع مردم رساند ؛ مردم به گريه افتادند . أبو بكرة در آن روز مريض بود و صداى شيون و گريه را شنيد زنش ، قيسة دختر سخام الثقفى به او گفت حسن مرد و خداى را شكر كه مردم از دست او راحت شدند در پاسخش گفت : ساكت شو لعنت بر تو باد خداوند او را از شر بسيارى نجات داده است و مردم با مرگ او خير بسيارى را از دست داده‌اند و خداى حسن را رحمت كند . ابن جرير طبرى و ديگران از عبد اللّه بن عباس نقل كرده‌اند كه او گفته است : به خدا كه من در مسجد بودم كه معاويه در الخضراء ( كاخ معاويه ) تكبير گفت و همهء اهل الخضراء نيز در پى او تكبير گفتند و سپس حاضران در مسجد نيز بر اثر تكبير ساكنان كاخ ، تكبير گفتند . در اين حال فاختة دختر قرضة از پنجره سر بيرون آورد و به معاويه گفت خداى ترا شاد كند اى امير المؤمنين چه خبرى به تو رسيده است ؟ گفت : خبر مرگ حسن بن على . گفت : انا للّه و انا اليه راجعون ؛ سپس گريه كرد و گفت : سرور مسلمانان و فرزند دختر رسول خدا مرد . معاويه گفت : او چنين است و شايستگى گريه كردن را دارد . وقتى خبر به عبد اللّه بن عباس رسيد بر معاويه وارد شد معاويه از او با اين سخن استقبال كرد كه : آيا خبر يافته‌اى اى ابن عباس كه حسن ، مرده است ؟ پاسخش داد : آيا براى همين مطلب ، تكبير گفتى ؟ گفت : آرى . گفت به خدا كه مرگ او ، اجل ترا به عقب نخواهد انداخت و قبر او ، قبر ترا گشاده‌تر نخواهد كرد مصيبتى كه اينك با مرگ او بر ما وارد شده به ميزان مصيبتى است كه با فقدان سرور پيامبران و امام پرهيزگاران و پيامبر خداى جهانيان و نيز سرور اوصياء ، گريبانگير ما گرديد و خداى آن مصيبت را جبران كرد و آن درد و ناراحتى را ، پايان بخشيد . معاويه گفت : اى ابن عباس خداى لعنتت كند كه هر وقت با تو سخن گفتم مرا محكوم كرده‌اى . وفات امام در بيست و پنجم ربيع اول از سال پنجاه هجرى بوده كه روايتهاى ديگرى هم در اين مورد وجود دارد .