هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
611
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
براى پسرش پس از خود ، بيعت بگيرد وجود امام حسن بن على و سعد بن ابى وقاص از هر كس ديگر و مانع ديگرى ، دشوارتر بود لذا سمى را سراغ آنها فرستاد و هر دو به فاصله چند روز و پس از ده سالى كه از رسيدنش به قدرت مىگذشت ، مردند « 1 » . عسل سمى ، يكى از لشكريانش بشمار مىآمد و معروف است كه هميشه مىگفت : خداى را سربازانى از عسل است . وقتى نوبت به امام حسن رسيد از پادشاه روم سم كشندهاى خواست كه سريع التأثير باشد . پادشاه روم در خواستش را نپذيرفت و طى نامهاى به او نوشت كه دين ما اجازه نمىدهد كه در كشتن كسى كه با ما نجنگيده است ، كمكى كنيم معاويه پاسخش داد كسى كه مىخواهم او را بكشم فرزند همان كسى است كه در سرزمين « تهامه » مدعى شده بود و اينكه پسرش نيز مدعى ملك پدرى خويش شده است و اكنون مىخواهم او را با سم بكشم تا بلاد و عباد از وجودش راحت شوند و آنگاه بود كه خواستهاش را بر آورده كرد و معاويه موفق شد جعده ( دختر اشعث بن قيس ) همسر امام حسن را بفريبد و به او وعده داد تا اگر سم را به خورد او دهد و از آن هلاك گردد وى را به عقد ازدواج پسرش يزيد درآورد و صد هزار درهم به وى بدهد . جعدة با اين كار موافقت كرد و سم را در غذايش گذارد و با خوردن آن ، جگر امام را پاره پاره كرد . و در شرح نهج البلاغة و « تذكرة الخواص » به نقل از عمران بن اسحاق آمده است كه او مىگويد : به اتفاق حسن و حسين در خانه بودم امام حسن به آبريزگاه رفت وقتى بيرون آمد گفت : بارها ، سم خوردهام و هيچ وقت مثل اين بار نبوده است . پارهاى از جگرم را پس انداختم و خود با چوبى كه بدست داشتم آن را زير و رو كردم امام حسين ( ع ) به او گفت : برادر چه كسى آن را به تو خوراند ؟ گفت : از او چه مىخواهى ؟ مىخواهى او را بكشى . اگر واقعا خواستى باشد كه خداوند انتقامش كارىتر از انتقام تست و اگر او نباشد فكر نمىكنم بتوانم در اين باره نظرى بدهم . ابن الجوزى در تذكرهء خود مىافزايد كه امام ، بىتابى مىكرد و سخت به گريه افتاده بود امام حسين ( ع ) به او گفت : برادر اينهمه بىتابى براى چيست ؟ و چرا اين چنين گريه مىكنى در حالى كه تو نزد رسول خدا ، پدرت على ، عمويت جعفر و فاطمه و خديجه خواهى رفت و جدت به تو گفته است كه تو سرور جوانان بهشتى هستى و سابقهء درخشانى نيز دارى تو بيست و پنج بار پياده
--> ( 1 ) نگاه كنيد به جلد 4 صفحه 17 شرح نهج البلاغة .