هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
601
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
بزرگى يافتند و از همهء ديگران ، سزاوارترند . و عبد اللّه بن جعفر به او گفت : در اين خلافت اگر خواسته باشيم سنت شيخين يعنى أبو بكر و عمر را عمل كنيم چه كسى از خاندان پيامبر برتر و كاملتر و شايستهتر بدانند و به خدا سوگند كه اگر او را پس از پيامبرشان برمىگزيدند همه چيز سر جاى خود بود و خداى ، اطاعت مىشد و شيطان مورد نافرمانى قرار مىگرفت و هرگز دو تن نيز از امت ، با يكديگر اختلاف پيدا نمىكردند پس اى معاويه از خداى بترس كه اينك چوپان شدهاى و ما گوسفندان در عقب توايم و حال به رعيت خود توجه كن كه فردا در برابر آن مسئول هستى . و عبد اللّه بن الزبير به او گفت : اى معاويه از خداى بترس و انصاف ده اينك اين عبد اللّه بن عباس است و اين يك عبد اللّه بن عمر و اين هم من عبد اللّه بن الزبير پسر عمه رسول خدا هستيم . على بن ابى طالب حسن و حسين را بجاى گذارد ، و تو خوب مىدانى كه آنها كيستند و چه هستند حال از خداى بترس و ميان ما و خود به قضاوت بنشين . و عبد اللّه بن عمر به او گفت : اين خلافت به شيوهء پادشاهان ايران و روم ارثى نيست كه از پدر به فرزندان ، به ارث رسد اگر چنين بود بايستى من بعد از پدرم ، خليفه مىشدم به خدا سوگند كه پدرم مرا حتى جزو شش تن اصحاب شورا نيز نگذارد تنها به اين دليل كه خلافت ، شرط از پيش تعيينشدهاى نيست بلكه خلافت تنها از آن قريش و متعلق به آن كسانى است كه مسلمانان براى خود مىپذيرند و باتقواتر مىيابند و اگر تو يزيد را مىخواهى جانشين خود كنى بدان كه اين كار نزد خدا سودى براى تو ندارد . و ديگر بزرگان اسلام و سرشناسان آن كه او را به تأمل و انتخاب نيكو ، نصيحت مىكردند و پيمانش را با امام حسن ، بخاطرش مىآوردند دور و نزديك بيگانه و خودى ، هيچكس را بر امام ، ترجيح نمىداد و نصيحتش مىكرد تا او را ناديده نگيرد ولى همهء اين صحبتها ، تصميمش را عوض نكرد و در انديشه رهايى از وى فرو رفت و آماده مىگرديد تا در فرصتى مناسب ، او را از سر راهش بردارد .