هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
578
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
نجنگيدم تا روزه بگيريد و نماز بگزاريد و حج كنيد و زكات دهيد زيرا شما اين كارها را انجام مىدهيد با شما جنگيدم تا بر شما امارت كنم و خداوند اين را به من بخشيده ولى شما ، از آن بيزاريد . » و در روايت حبيب بن ثابت آمده كه معاويه طى سخنرانى خود ، در حضور حسن و حسين به ناسزاگويى از على بن ابى طالب امير المؤمنين پرداخت و سپس حسن بن على ( ع ) را مورد ناسزاگويى قرار داد امام حسين برخاست تا پاسخش گويد امام حسن دستش را گرفت و او را نشاند و خود برخاست و گفت : اى كه از على ياد كردى من حسن هستم و پدرم على است و تو معاويه و پدرت صخر ، و مادرم فاطمه و مادرت هند و جدم رسول خدا و جد تو عتبة بن ربيعة و جدهام خديجه دختر خويلد و جدهء تو قتيله است پس لعنت خدا بر آن كس از ما ، كه كمتر شناخته شده است حسب و نسبش در گذشته و حال ، فروتر باشد و كفر و نفاقش ، پرسابقهتر باشد . گروههايى از اهل مسجد به آمين ، آمين گفتن پرداختند و در شرح نهج البلاغة در ادامهء اين مطلب مىآورد : يحيى بن معين نيز آمين مىگويد و عبد الحميد بن ابى الحديد مصنف اين كتاب نيز ، آمين مىگويد . و در برخى روايات آمده كه معاويه پس از سخنرانى در نخيله و بنا به پيشنهاد عمرو بن العاص از امام حسن خواست تا براى مردم سخن گويد تا عجز و ناتوانيش بر مردم ، روشن گردد . امام حسن ( ع ) در برابر انبوه جمعيت ايستاد و به تشريح حوادث دردناكى پرداخت كه از هنگام مرگ پيامبر خدا ( ص ) تا به آن روز ، اهل البيت ( ع ) با آن روياروى بودند و موضع پدرش از آنها را كه تنها ملاك و معيار آن مصالح عالى اسلام بود توضيح داد و پس از توضيح شرايط و زمينههايى كه ناگزيرش ساختند تن به صلح دهد گفت : معاويه در سخن با شما ، مدعى شده است كه من او را شايسته خلافت بر شمرده و خود را سزاوار آن نيافتهام ، معاويه دروغ مىگويد ما در كتاب خدا و بر زبان پيامبر خدا ، از همهء مردم بر مردم سزاوارتريم و از هنگامى كه خداوند ، پيامبرش را به خود فراخواند اهل البيت همچنان مورد ستم قرار گرفتهايم خداوند ميان ما و كسى كه بر ما ستم روا داشت و بر ما چيره گرديد و مردم را عليه ما تحريك كرد و سهم ما از غنايم جنگى را دريغ كرد و مادرمان را از آنچه پيامبر خدا برايش مقرر كرده بود ، دريغ داشت ، داورى كند . سوگند به خدا كه اگر مردم پس از رسول خدا با پدرم بيعت مىكردند آسمان و زمين ، رحمت و بركت خود را بر آنها فرو مىريختند و كسى چون معاويه در اين كار