هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
560
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
اين كار عبيد اللّه ، از جمله عواملى بود كه به تشتت و از هم فروپاشى ارتش امام ( حسن ( ع ) ) انجاميد و باب زبونى خيانت و فرار جمعى آنان را بازگشود و اين براى سست عنصران و آنها كه داراى قلبهاى بيمارى بودند ، به صورت بهانهاى در آمد چه عبيد اللّه پسر عموى امام بود و از هر كس ديگر ، توقع بيشترى از او در يارى رساندن به امام و فداكارى در راه او مىرفت و از قديم گفتهاند كه : - وقتى نزديكانى كه تو از ايشانى ، رهايت كنند عجب مدار از اينكه بيگانگان ، ترا ( به دشمن ) تسليم كنند . همچنانكه خيانت عبيد اللّه بن عباس در دل امام ( ع ) درد و غم جانكاهى بجاى گذارد زيرا اين اقدام وى راه را بر ديگران نيز گشود و همهء طمعكاران و خائنين اهل عراق به همين كار او متوسل شدند و ياران معاويه در گستراندن جو رعب و وحشت از يك سو و ترغيب و تشويق از سوى ديگر در صفوف لشكريان ، فعال شدند و از به كار بردن هيچ وسيلهاى به سود معاويه فروگذار نكردند و حتى رؤساى قبيلهء « ربيعة » را كه در صفين و جاهاى ديگر دژ امير المؤمنين على ( ع ) بشمار مىآمدند نيز به سوى خود كشاندند . در اين رابطه خالد بن معمر يكى از سران برجسته اين قبيله ، با معاويه مكاتبه كرد و خود به نمايندگى از سوى قبيلهء ربيعة ، با وى بيعت كرد و به همين مناسبت بنا به ادعاى برخى مورخين ، يكى از ؟ ؟ شعراء خطاب به معاويه ، سروده است : - اى معاويه ، خالد بن معمر را گرامى و بزرگ دار كه اگر خالد نبود تو نمىتوانستى حكومت كنى . همچنانكه عثمان بن شرحبيل يكى از سران بنى تميم نيز با وى مكاتبه و بيعت كرد . خيانت به ميان همهء ردههاى لشكر و قبايل كوفه سرايت كرد . امام حسن همهء اينها را درك مىكرد و با ايشان دربارهء واقعيتهايى كه نبايد در برابرشان سكوت اختيار مىكرد لب به سخن گشود و فرمود : اى اهل كوفه ، شما همان كسانى هستيد كه پدرم را وادار به جنگ و پذيرش حكميت كرديد و سپس با وى مخالفت كرديد و به اطلاع من رسيده كه بزرگان شما نزد معاويه رفته و با وى بيعت كردهاند حال ديگر مرا با شما كارى نيست و مرا نسبت به خودم و دينم ، نفريبيد .