هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
543
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
امام حسن ( ع ) پس از وفات پدر در روايت ابو الفرج در « مقاتل الطالبيين » و جاهاى ديگر آمده است كه وقتى امام حسن ( ع ) فرمان به كشتن ابن ملجم داد به وى گفت : آيا مىشود اندكى مهلتم دهى و عهد و پيمانم بگيرى كه پس از آنكه به شام رفته و ببينيم كه دوستم با معاويه چهكار كرده و اگر او را نكشته است من بكشم ، بازگردم و دست در دستت بگذارم تا حكم خود را در مورد من به اجرا درآورى ؟ امام حسن به او گفت : هيهات كه چنين كنم تو پيش از آنكه فرصت نوشيدن آب خنك داشته باشى روحت را به جهنم خواهم فرستاد . آنگاه همچنانكه امير المؤمنين سفارشش كرده بود با يك ضربهء شمشير ، او را از پاى در آورد . در برخى روايات آمده كه مردم او را از دستش گرفتند و با شمشيرهاى خود پاره - پاره كردند و سپس لاشهاش را در آتش سوزاندند ؛ پس از پايان گرفتن اين كار ، صبح همان روز انبوه بسيارى از مردم كوفه كه مسجد با همهء وسعتى كه داشت از آنها پر شده بود به حضور امام حسن ( ع ) رسيدند و او همانجايى كه امير المؤمنين مىايستاد در حالى كه سران انصار و مهاجرينى كه باقى مانده بودند به گردش جمع شده بودند به سخنرانى ايستاد و سخنان خود را با مصيبتى كه همهء مسلمانان را در غم و اندوه گذارد آغاز كرد و پس از آنكه خداى را ستايش كرد و بر محمد و آل او درود فرستاد فرمود : در اين شب ، كسى به شهادت رسيد كه از همه پيشينيان پيشى گرفته بود و هيچ كس پس از وى به پاى او نمىرسد او همراه پيامبر خدا به جهاد مىپرداخت و به جان ، پاسش مىداشت و به هركجا كه پيامبر خدا روانهاش مىكرد جبراييل در سمت راست و ميكاييل