هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

536

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

سلام و درود بر او و بر خاندانش فرستاد و بهترين پاداشها ، نثارش كرد اما بعد من جز آنچه كه خود مىدانيد به شما نمىگويم امير المؤمنين على بن ابى طالب كه خداوند كارش را راست گردانده و به ياريش همت گماشته مرا به سوى شما فرستاد تا به كار نيك و عمل به كتاب ( خدا ) و جهاد در راه خدا دعوتتان كند و چنانچه اكنون ، پاسخ گفتن به چنين دعوتى را خوش نداريد به خواست خدا آينده‌اش ؛ چيزى است كه دوست خواهيد داشت شما مىدانيد كه على ( ع ) به تنها با پيامبر خدا نماز گزارده است و او ده‌ساله بود كه رسالت پيامبر را تصديق كرد و آنگاه در همهء صحنه‌ها ، همراه پيامبر بود و از تلاش و كوشش در جهت جلب رضاى خدا و اطاعت از پيامبر و فعاليتهاى مثبت او در اسلام بسيار شنيده‌ايد پيامبر خدا تا آخرين لحظهء حيات كه على چشمانش را با دستان خود بست و به تنهايى و به يارى فرشتگان و درحالىكه الفضل پسر عمويش برايش آب مىآورد ، او را غسل داد ، از او راضى بود پس از آن او را به گور سپرد . پيامبر در دم مرگ او را به اداى دين خود و انجام مهمترين كارهايش و ديگر مسائل ، سفارش كرد و اينها همه از منتهاى خدا بر وى بود ، از آن گذشته به خدا سوگند كه او هرگز چيزى براى خود نخواست و مردم همچون شتران بسيار تشنه‌اى كه هنگام رسيدن به آب يورش مىآورند ، بر او يورش بردند و با رضا و رغبت بيعتش كردند ولى پس از آن بىهيچ دليل و منطقى ، و بىآنكه خلافى از وى سر زده باشد تنها با انگيزه جفاپيشگى خود و حسادت ، پيمانش را گسستند اينك اى بندگان خداى بر شماست كه تقواى خدا پيشه كنيد و به طاعتش درآييد و تلاش و شكيبايى به خرج دهيد و از خدا كمك بخواهيد و به آنچه شما را فراخواند بشتابيد خداوند ما و شما را از همانچه كه اولياى خود و فرمانبرانش را مصون داشته معصوم بدارد و ما و شما را به تقوايش رهنمون سازد و الهام بخشد و همگى ما را در مبارزه با دشمنانش يارى دهد و براى خود و شما از خدا طلب مغفرت مىكنم . پس از مشاجرات طولانى كه ميان عمار بن ياسر و حسن بن على از يك سو و ابو موسى - الاشعرى از سوى ديگر صورت گرفت امام حسن ( ع ) رو به ابو موسى كرده و به او گفت : خود را كنار كش مادر بخطا ! از منبر ما پايين آى ولى ابو موسى همچنان بر موضع خود بود و مردم را لبيك نگفتن به دعوت امام فرا مىخواند و به آنان چنان مىفهماند كه رسول خدا آنان را از درگير شدن با اين فتنه ، بر حذر داشته است تا اينكه بالاخره مالك - اشتر رسيد و وارد قصر شد و نگهبانان را بيرون كرد . ابو موسى كه همچنان مشغول مشاجره