هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

533

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

و با وجودى كه دكتر طه حسين سعى كرده كه چنين جلوه كند كه جز حقيقت ، چيزى برايش مهم نيست در بسيارى از بخشهاى كتابى كه نوشته است ، يك طرفگى وى آشكار است ولى يك طرفى وى آنچنان كه نسبت به موضع امام حسن صورت گرفته ، در جاهاى ديگر ، سرسختانه نيست زيرا اينكه ايشان به معناى دقيق كلمه « عثمانى » و طرفدار عثمان بوده‌اند بدين معنى است كه همهء اقدامات و كارهاى عثمان را كه مخالف با كتاب خدا و سنت پيامبر گراميش و حتى در تضاد و مخالفت با سيرهء خليفه‌هاى پيش از خويش است ، تأييد مىكنند و بر تبعيد ابو ذر از مدينه با آنچنان وضعيت اهانت‌آميزى را و نيز لگد زدنش به عمار و برانگيختن نوكرانش عليه وى و عليه ابن مسعود و ديگر بزرگان صحابه صحه مىگذاردند و گراميداشت و ارج و احترامش به راندهء پيامبر خدا يعنى الحكم بن العاص و خاندانش و نيز مسلط ساختن فاسقان و بىبندوبار از خانواده‌اش - و نيز خاندان بنى اميه بر اسلام و حقوق بندگان خدا را مهر تأييد مىزنند و به عبارت ديگر حسن بن على تنها در صورتى به تمام معناى كلمه عثمانى است كه همچون مروان و عقبة بن ابى معيط و الوليد بن عقبة و ابن ابى سرح و ديگر دارودسته عثمان باشد و گمان نمىكنم هيچ يك از مسلمانان هر چند كينه و نفرت و دشمنىاش با خاندان پيامبر زياد باشد در دانهء رسول خدا را در اين سطحى قرار دهد كه هيچ مسلمان مؤمن به خدايى براى خودش نيز ، نمىپذيرد . دكتر طه حسين در ادامه مىگويد : امام حسن همراه پدرش در همه نبردهايى كه در بصره و صفين و نهروان داشت حضور پيدا كرده بود ولى معتقدم كه او و برادرش امام حسين حضور داشتند ولى در نبرد ، شركت نمىكردند . نمىدانم از كجا اين اعتقاد را بدست آورده حال آنكه متون تاريخى حكايت از شركت آنها دارد و ايشان در برابر پدر خود به دست و پا و خواهش و تمنا مىافتادند تا به ايشان اجازه جنگيدن دهد . در شرح نهج البلاغة آمده است : هنگامى كه نبرد در بصره شدت گرفت حضرت على ( ع ) خود سوار بر اسب خود موسوم به « الخضراء » به اتفاق مهاجرين و انصار و در حالى كه حسن ، حسين و محمد بن الحنفية همراهش بودند به سوى شتر عايشه يورش برد و پرچم نبرد را به محمد بن الحنفية سپرد و به او فرمود پيش رو و پرچم را در چشم شتر ، بنشان . وقتى با پرچم پيش رفت نيزه‌ها از هر سوى بر وى باريدن گرفت و به يارانش گفت : صبر كنيد تا نيزه‌هايشان بپايان رسد و هنگامى كه دير كرد حضرت از پشت به او