هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

531

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

به او پاسخ داد كه : دور شو به خدا سوگند كه به نظرم يا بايد با اينان جنگيد و يا به آنچه محمد آورده ، كفر ورزيد . و در روايت سوم كه سند آن به طارق بن شهاب مىرسد آمده كه حضرت به امام حسن و امام حسين كه هر دو تلاش مىكردند او را از جنگ بازدارند فرمود : شما را چه مىشود كه همچون كنيزكان به گريه و زارى افتاده‌ايد به خدا كه در اين باره انديشه بسيار كرده‌ام و گزيرى از اينكه با آنها بجنگم يا به آنچه كه خداى بر محمد نازل فرموده كفر بورزم ، نيافتم . دكتر طه حسين مىگويد : راويان روايت كرده‌اند كه على ( ع ) بر فرزندش حسن كه در حال وضو گرفتن بود ، گذشت و به او گفت : وضويت را كامل كن . او با سخنان تلخ زيرين - به ادعاى راويان - پاسخش گفت : شما ديروز كسى كه وضوى كامل مىگرفت كشتيد . امير المؤمنين بر گفته خود تنها اين جمله را افزود : اميدوارم كه خداوند اندوهت بر عثمان را بدرازا كشاند . از اين روايات ، برخى نويسندگان نتيجه گرفته‌اند كه امام حسن ( ع ) با پدرش ، اختلاف داشت و به نظرش مىرسيد كه پدرش نبايد در كارى شركت داشته باشد و از مردم مدينه كناره گيرد و به زمينهاى خود يا به مكه برود و در آنجا ، جاى گيرد و حتى اگر خواستار بيعت با وى شدند ، تن ندهد . دكتر طه حسين در ادامه مىگويد : اگر امام حسن مىتوانست مانع از ايجاد فتنه شود يعنى همان كارى كه سعد بن ابى وقاص و عبد اللّه بن عمر انجام دادند ، انجام مىداد ؛ او خوش نداشت كه پدرش مدينه را ترك گويد و براى جنگ با طلحة و زبير و عايشه به عراق رود ولى پدرش در هر آنچه كه او از اين گونه توصيه‌ها مىكرد ، مخالفتش مىورزيد و او هرگز از غم و اندوه عثمان ، بيرون نشد و به تمام معنى كلمه « عثمانى » بود . روايات ياد شده با وجودى كه تفاوتهايى در مضمون خود دارند شامل كلماتى است كه شايسته نيست عوام الناس نيز با پدرشان بر زبان آورند مثل اينكه گفته باشد : به تو گفتم ولى نافرمانىام كردى حال آنكه امام حسن بالاتر از آن است كه با پدرش به اين شيوه سخن گويد و آيا كناره گرفتن او از مردم و تعقيب نكردن طلحة و زبير و عايشه جز به معناى كنار گذاردن امت و سرنوشت آن و سپردن كارها به دست مفسده‌جويان و تبهكارانى است كه در زمين به فساد و مفسده‌جويى مىپردازند ؟ حال چگونه مىشود كه