هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
508
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
مورخين همچنين در مورد سخاوت و بخشندگىاش روايت مىكنند كه گروهى از انصار صاحب باغى بودند كه از آن زندگى خود مىگذرانيدند و وقتى بر اثر نياز مجبور به فروختن آن شدند او آن را از ايشان به چهار صد هزار ( درهم ) خريد و پس از آن دچار آنچنان تنگنايى گرديدند كه وادار شدند دست نياز به سوى مردم دراز كنند در اين حالت باغ را به ايشان برگرداند تا ديگر از مردم چيزى نخواهند . ابن شهر آشوب در مناقب خود روايت مىكند كه كنيزكى با يك دسته ريحان ، سلامش گفت . به او فرمود : تو براى رضاى خدا آزادى يكى از همراهان از اين كار ، سرزنشش كرد به او فرمود : مگر نشنيدهاى كه خداوند متعال مىفرمايد : « وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها » و چه چيزى از آزاد كردنش بهتر بود . مردى به درخواست ، پيش حضرت آمده بود ، به او فرمود : تنها در حالت زيانى آشكار ، يا فقرى تيرهبختانه و يا بر دوش داشتن خونبها و جريمهاى بسيار سنگين پذيرفتنى است . پاسخش داد كه : من تنها دچار يكى از آنها شدهام ، به او صد دينار داد ؛ مرد پس از آن نزد امام حسين ( ع ) رفت و ايشان 99 دينار به وى داده و نخواستند در بخشش با برادر خود ، برابرى كنند سپس نزد عبد اللّه بن جعفر شد او از هر دوى آنها به وى كمتر داد و هنگامى كه داستان خود را با آنها برايش بازگفت به او گفت : ترا چه مىشود مىخواهى مرا با آنها مقايسه كنى آنها دانش و مال را فريفتهء خود ساختهاند . مورخين گونههاى بسيارى از نيكيها و احسان و سخاوتش را كه طى آنها نيازمندان ، فقرا و محرومين را براى نجات ايشان از درد و رنج و نياز و بدبختى غرق بخشش خود مىكرد و اين كار را نه آنگونه كه معاويه و ديگر حكام اموى و عباسى براى ثناگويى و مديحهسرايى از خود عمل مىكردند يا همچون كسانى كه از ستايشها و جاه و مقام و قدرت خود لذت مىبردند در پاسخ مدح و ثنايى يا به منظور رسيدن به قدرت و موقعيتى و بلكه تنها براى رضاى خدا و طلب ثواب و پاداش الهى ، انجام مىدادند . درباره سخاوت و بذل و بخشش او به همين اندك از احاديث بسنده مىكنيم گواينكه بسيارى از آنچه روايت شده قابل نقد و تأمل هستند ولى همان اندكى كه ميان مورخين ، متفق القول است خود كافى است تا او را سرآمد سخاوتمندان عربى سازد كه براى پول و ثروت هيچ ارزشى قايل نيستند حال به همين جا بسنده مىكنيم تا به آنچه كه راويان در موارد گوناگون و موضوعهاى مختلف از وى نقل كردهاند ، بپردازيم . آنها روايت كردهاند كه او را « مسندى » است كه ابو بشير محمد بن محمد الدولابى در سال