هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

50

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

حقيقت آن است كه حادثه‌اى كه به منظور اشاره به نقش همسر گرانمايهء ( خديجه ) در آن ، اشاره‌اى كوتاه بدان خواهيم داشت براى محمد بن عبد اللّه مطلقا جنبهء غير منتظره و ناگهانى نداشت ؛ او همواره انتظار داشت كه بالاخره تأملات عميق و انديشه‌هاى هميشگىاش در تنهاييها و آنگاه كه به دور از مردم فضاى مناسبى براى انديشيدن در هستى و پديده‌هاى آن فراهم مىآورد و به رازهاى آفرينش و ريزه‌كاريهاى آن واقف مىگشت و به قدرت عظيم و نهانى پى مىبرد كه طبق نظم و سيره و قوانين و قانونمندى خاصى اين همه را مىگرداند ، به نتيجه‌اى برسد . « لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ » ( نه خورشيد را سزد كه ماه را دريابد و نه شب روز را پيشى گيرد و هر دو در چرخ فراخ خود شنا مىكنند ) ( يس - 40 ) و او همچنان قومش را به باد مسخره مىگيرد و تقديس آن بتهايى را كه به دور كعبه آويخته‌اند و قربانى نثارشان مىكنند و با وجودى كه هيچ سود يا زيانى به آنها نمىرسانند ، بتها را مىپرستند ، از سوى ايشان زشت و ننگ‌آميز مىشمرد . او احساس مىكرد كه چنين برخوردهايى لاجرم بايد به چيزى ختم شود . حس مىكرد كه به حقيقت بزرگ نزديك مىشود و راز شگفت بر وى آشكار مىگردد . تا نزديكيهاى چهل سالگى به اين وضع ادامه داد . عادت كرده بود كه براى خلوت داشتن به غار حرا رود و اين كار را دوست مىداشت ، خديجه كه اينك به شصت سالگى نزديك مىشد ؛ على رغم اينكه اين خلوتها غالبا ميان او و همسرش جدايى مىانداخت ، مضايقه‌اى بخرج نمىداد و سعى نمىكرد آرام خلوت وى را به هم زند . وقتى به سوى حرّا بيرون مىشد دو ديده را به دو مىدوخت و به چيزى جز او نمىانديشيد و دورادور بىآنكه مزاحم خلوت و تنهايىاش باشد كسى را گسيل مىكرد تا از وى مراقبت و نگهبانى به عمل آورد . به نظر مىرسيد كه اين گرانمايه همسر ( محمد ) با چنين وضعى آمادگى پذيرش آن رسالت را پيدا كرده است ولى وقتى در حال اعتكاف در غار ، وحى به وى نازل گرديد به سرعت و در تاريك روشن پگاه لرزان و بيمناك به خانه‌اش بازگشت وقتى به اتاق همسر با وفا و مهربانش رسيد احساس كرد كه به ساحل امنيت و آرامش رسيده است ؛ در كنارش نشست همه چيز را از جمله آنچه كه در غار بر او رفته بود ، برايش بازگفت خستگى بر او چيره مىشد ؛ خديجه با اشتياق مادرى مهربان به سويش شتافت و با اطمينان و يقين