هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
493
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
و اگر اين توطئه ميان سه تن از خوارج در مكه ( مراسم حج ) طرحريزى شده بود براى چه ابن ملجم از « شبيب بن بحران » و « وردان بن مجالد » كمك گرفت و چرا « الاشعث » اينهمه دم از كشتن امير المؤمنين مىزد ، همهء اين پرسشها ، ترديدهايى را در آنچه كه اكثريت مورخين بنا را بر آن نهادهاند ، بر مىانگيزد . تنها فرض درستى كه با منطق حوادث و شرايط آن مىماند آن است كه نظر قائل به انجام جنايت ترور به توطئهپردازى معاويه و ابن العاص به همراهى الاشعث بن قيس در كوفه و ديگر خائنين را بپذيريم كه اينان پس از آنكه مطمئن شدند كه امام ( ع ) به اتفاق اهل عراق عازم او ( معاويه ) شده و اين بار هيچ يك از نيرنگها و دسيسه و تلاشهاى گوناگون ، وى را نمىتواند از اجراى اين قصد خود بازدارند اقدام به اجراى چنين نقشهء شومى كردند رواياتى كه حكايت از آن دارند كه اشعث امير المؤمنين را تهديد به قتل كرده و اينكه ابن ملجم - آنچنان كه در تاريخ يعقوبى آمده - يك ماه را در كوفه نزد اشعث گذراند و آن شب به او گفته : النجاة ما را به تو نياز است و نگذار تا سپيده بزند و آبرويمان برود ، مؤيد چنين نظرى هستند . ما گفتيم حوادثى كه پس از بازگشت امام از صفين در پى هم آمد در واقع زنجيرههاى - توطئهاى بودند كه در آغاز با برافراشتن قرآنها در صفين شروع شد و ادامه پيدا كرد تا بالاخره با نقشهاى كه به دقت طرحريزى شده بود به چنان شكلى منجر به قتل امام ( ع ) گرديد . ابيات شعر ابو الاسود نيز اشاره بدان دارند كه اين موضوع در آن روز نيز پوشيده نبوده و لذا او معاويه را مورد خطاب قرار داده و قتل را به او نسبت داده است . بهر حال ، در روايت ابو الفرج اصفهانى به نقل از ابى مخنف و او به نقل از عبد اللّه بن - محمد الاذرى آمده كه او گفته است : من در آن شب در مسجد الاعظم به اتفاق مردانى از اهل مصر كه در آن ماه از آغاز تا پايان شب را به نماز مىپرداختند ، مشغول نماز بودم كه نگاهم به مردانى افتاد كه در نزديكى درب مسجد به طور خستگىناپذيرى بلند و راست مىشدند و نماز مىگزاردند كه على ( ع ) در سپيدهدم بر آنها شد و ندا درداد : الصلاة ، الصلاة ، و پس از آن ضمن ديدن برق شمشير ، شنيدم كه كسى مىگفت « الحكم للّه لا لك يا على » ( اى على ! حكم و حكومت نه از آن تو كه متعلق به خداست ) سپس برق شمشير ديگرى نظرم را جلب كرد و صداى على ( ع ) را شنيدم كه مىفرمود : نگذاريد اين مرد بگريزد . و اشعث به ابن ملجم گفته بود : النجاة پيش از آنكه سپيده ما