هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
486
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
شد و كارگزار على ( ع ) عبيد اللّه بن عباس از آنجا گريخت . و وقتى ( بسر بن ارطاة ) بدانجا رسيد در قتل و غارت و ويرانگرى ، هر چه خواست كرد و دو كودك خردسال عبيد اللّه بن - عباس را يافت و آنان را در دامان مادرشان سر بريد مادر ديوانه شد و به زارى و شيون و گريه براى آنها آن قدر ادامه داد تا بالاخره از غم و اندوه ، مرد . و ارتش ديگرى براى اشغال و تصرف مصر مجهز ساخت تا آرزوى بزرگ عمرو بن العاص را برآورده سازد و او را به فرماندهى آن ارتش گماشت . وقتى خبر اين جريان به امير المؤمنين رسيد اهل كوفه را به يارى برادرانشان در مصر فراخواند ولى آنها ، به درخواستش پاسخى نگفتند و آنگاه كه اصرارشان ورزيد گروهى از ايشان پاسخش گفتند . ولى طولى نكشيد كه خبرهايى به سمعش رسيد كه ابن العاص آنجا را تصرف كرده و والى آن محمد بن ابى بكر را كشته و بدنش را تكه تكه كرده و سپس آتشش زده است . مالك اشتر را به نمايندگى از سوى خود به آنجا فرستاد و براى نجات آنجا از دست اشغالگران ، ولايت آن ديار را به وى سپرد . آنچنان كه مورخين توصيفش مىكنند او قاطع ، نيرومند و نسبت به امير المؤمنين بسيار وفادار بود و بنا به توصيفى كه امام و ديگران از وى دارند نسبت او به امام ، همچون امام به پيامبر خدا ( ص ) بود . وقتى خبر برگزيده شدن او به عنوان حاكم مصر به معاويه رسيد مضطرب و سراسيمه شد و بيم و هراسش بر قوا و هوادارانش كه در آنجا بودند ، افزوده گشت و پس از تفكر بسيار توانست از آن بحرانى كه گريبانگيرش شده بود ، راه برون رفتن بيابد يكى از ياران خود را كه ساكن آباديهاى سر راه مالك اشتر بود و مالك ناگزير بايد از آنجا مىگذشت را با پول فراوان ، فريفت تا ترورش كند و هنگامى كه مالك اشتر به آنجا رسيد و اقامت گزيد عسل مسمومى را برايش آورد كه از پيش و بنا به نقشهء معاويه آماده كرده بود . مالك اشتر از پاى درآمد و معاويه به اين شيوه موفق شده بود از دشمنانش ، رهايى يابد پسر خالهء خود محمد بن ابى حذيفة و عبد الرحمن بن خالد بن الوليد و سعد بن ابى وقاص و امام حسن مجتبى را نيز به همين شيوه ، از پاى در آورد و گاهى نيز به اين شيوهء خود مباهات كرده مىگفت : خداوند را سربازانى از عسل است كه به سود دوستدارانش ، بدان انتقام مىگيرد . حوادث در داخل عراق و در مناطقى كه زير سلطه امير المؤمنين بود ، پياپى در جريان بود از هر تمردى و سركشى كه خلاص مىشد با ديگرى مواجه مىشد هر توطئهاى را كه فرو مىنشاند توطئه ديگرى چيده مىشد به حدى كه معاويه روز بروز جرىتر مىشد و