هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

450

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

كاربرد هر وسيله‌اى در جهت صلح و مسالمت و وحدت كلمه با متمردين فروگذار نكرد و آنگاه كه از آنان مأيوس گرديد و نبردى كه بر وى تحميل شد به شكست آنها انجاميد به گريه افتاد و قلبش به درد آمد و پس از پايان نبرد همچون فاتح پيروزمند وارد بصره نشد زيرا او هدفهايى را كه در نظر داشت تحقق نبخشيده بود و آنچه را كه برايش جنگيده بود ، بدست نياورده بود . به نظر برخى نويسندگان قديم و جديد ، پيش از آغاز نبرد ، مىرفت كه اوضاع به سامان آيد و طرفين در مورد صلح به توافق رسيدند واسطه اين كار نيز القعقاع بن عمرو يكى از صحابه بود ولى آنها كه آتش بيار معركهء شورشيان عليه عثمان و در رأس آنها عبد اللّه بن سبأ يكى از يهوديانى كه به هدف خرابكارى و فساد اسلام آورده بودند وقتى احساس كردند كه كار مردم به صلح مىرود ترسيدند كه خود قربانى اين صلح شوند لذا به توافق رسيدند كه وقتى طرفين براى عقد صلح گرد هم آمدند به مفسده‌جويى بپردازند و آتش جنگ را شعله‌ور سازند و فرصت را از طرفين بگيرند . دكتر محمد النجار از اين هم فراتر رفته امير المؤمنين على ( ع ) را در بخشى از مسئوليت جنگ كه دهها هزار كشته و زخمى بر شنهاى بصره بجاى گذاشت شريك مىداند زيرا او به زعم ايشان از آن دار و دسته « سبئيى » يارى جست و آنان را به حال خود گذاشت تا بنا به خواستها و هدفهايى كه داشتند ، سربازانش را تحريك كنند « 1 » . ولى كسى كه حوادث اين نبرد را پىگيرى كند مطمئنا به دور از واقع بودن اين نظر واقف مىشود زيرا آنها كه در اين نبرد به خونخواهى عثمان برخاسته بودند خود بيش از همه و سرسختتر از همه عليه او كار مىكردند و طمع و هواهايشان آنان را به كشتن و تحريك مردم عليه او واداشت همچنانكه در اين نبرد نيز با همين انگيزه‌ها به جنگ با امير المؤمنين و كشاندن پاى اهل بصره به اين جنگ ، پرداخته بودند حال چگونه مىتوانستند تن به صلح دهند به ميان مسلمانان بازگردند و در حالى كه بصره را در اختيار داشتند دست خالى بازگردند و به هيچ يك از هدفها و هواهاى خود جامهء عمل نپوشانده بودند و على ( ع ) تلاش كرده بود تا به هر وسيله كه شده و براى پيش گرفتن از ريختن خون مسلمانان آنان را سر عقل آورد ولى توفيقى در اين كار بدست نياورد . اين نيز امكان دارد كه القعقاع بن عمرو در شمار ديگرانى كه تلاش كردند ، در جهت

--> ( 1 ) در كتاب « على بن ابى طالب ، نظرة عصرية » صفحه 92 .